03 10 2026 26984494 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 5 (1405/07/11)

دانلود فایل صوتی

 

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

در حدود و تعزيرات چند بخش است يک بخشش به دخالت محکمه قضايي است؛ تعيين حد يا تعزير به عهده خود محکمه است، اجراي حد يا تعزير به عهده خود محکمه است و افراد ديگري دخالت ندارند. يک وقت است که اين جنايت‎ها نسبت به يک شخص به صورت گمنام اتفاق مي‎افتد؛ يک انسان مسلّحي حمله مي‎کند به خانه يک کسي، به قصد تجاوز در مال و غيرت و عفت او، يک وقت است که يک قدرت کافرانه‎اي به يک مملکت حمله مي‎کند.

بنابراين «هاهنا امور ثلاثه»: يک وقت است که اين مسئله جنايت و قتل و خونريزي و مانند آن بين اشخاص معين واقع مي‎شود که به محکمه مراجعه مي‎کنند، اثبات جرم و کيفيت حد و تعزير به عهده محکمه است و امام آن محکمه هم متصدي و مجري است. اين سه فصل کاملاً روشن است؛ يعني حد و تعزير محکمه، قصاص محکمه، ديه محکمه. اين حدود و تعزيرات که يک فصل است قصاص که فصل ديگر است و ديه که فصل سوم است، کما تقدم اگر به محکمه قضايي مراجعه شد، حکمش را محکمه معين مي‎کند اجرايش را هم قاضي و امام محکمه بايد انجام دهد که بحثش جدا است. يک وقت است يک غارتگري به خانه يک کسي حمله مي‎کند و قصد خيانت دارد، آنجا جا براي محکمه و شکايت و قضاي قاضي و مانند آن است، آنجا خود صاحبخانه چه حقي دارد چه وظيفه‎اي دارد؛ قبل از اينکه جرم به محکمه‎ها و مانند آن راه پيدا کند وظيفه خود صاحبخانه چيست؟ فصل سوم اين است که يک کشور کافري مثل آمريکا و اسرائيل بر يک کشور مسلمان بزرگوار معتقد علوي حمله مي‎کند اينجا وظيفه چيست؟.

پس اين چند فصل و چند امر کاملاً در فقه از هم جدا شد. آنجا که يک کشور غارتگري به يک ملت مسلمان علوي حمله مي‎کند، حکمش چيست؟ آنجا که يک غارتگري به يک صاحبخانه‎اي حمله مي‎کند قصد تجاوز دارد حکمش چيست؟ اين دو فصل را روايت‎ها و احکام فقهی کاملاً جدا، مشخص کردند؛ يک وقت است دو نفر زد و خورد دارند دعوا دارند اختلاف دارند در اثر اين زد و خوردها و دعواها مشکلاتي پيش آمد به محکمه مراجعه مي‎کنند قاضي محکمه به استناد بينه و اقرار و سوگند و مانند آن يا حد جاري مي‎کند يا تعزير، مقدارش به حکم محکمه است و اجرايش هم به دست حاکم محکمه است. بنابراين اينها دو باب يعني دو باب! دو باب کاملاً  به صورت جدا در فقه مطرح است. بايد بحث هر کدام را در باب خاص خودش گفت.

مطلب بعدي آن است که در جريان اين باب دوم، اين را در کتاب قضا مبسوطاً ملاحظه فرموديد و گذشت که کجا حد است کجا تعزير است کجا قصاص است و کجا ديه؟ اينها را کتاب قضا مشخص کرده کما تقدم. اما آنجايي که محاربه است دسترسي به قضا نيست و قاضي قدرت دخالت در  چنين کاري را ندارد نظير آنچه که اين دو کافر نسبت به اين کشور اسلامي انجام دادند، يا نسبت به ساير کشورهاي مسلمان انجام مي‎دهند. فقه اينها را کاملاً از هم جدا کرده است. آن قسمت اول مبسوطاً در بحث‎هاي سال‎هاي گذشته گذشت که محکمه براي اثبات جرم از چه راهي بايد وارد بشود؟ بعد از اثبات جرم، مجرم را با چه وضع بايد تنبيه کند؟ و تنبيه کردن زمامش ثبوتاً و سقوطاً به دست قاضي است يا به دست سلطان است کما تقدم مراراً. کتاب قضا با همه تفصيلاتش گذشت.

مي‎ماند دو فصل ديگر؛ يک فصل آن است که يک غارتگري نسبت به يک کسي حمله کرده قصد تجاوز دارد و قصد غارتگري دارد صاحبخانه چه بکند؟ يکي اينکه يک کشور کافري مثل آمريکا و مثل اسرائيل و مانند آن به يک کشور بزرگ اسلامي علوي حمله کرده است اينجا وظيفه مردم چيست؟ وظيفه حکومت چيست؟ اين فصل دوم و سوم الآن بايد اشاره بشود؛ يعني کتاب فقه هر سه فصل را جداگانه مشخص کرده است. آنجا که يک غارتگري وارد يک منزلي شد و قصد سوء دارد حالا نسبت به مال يا ناموس، در آنجا وظيفه چيست؟ آن را روايات مشخص کرده است و خيلي شفاف است، يک؛ اختلافي در آنها نيست، دو؛ لذا فقه به صورت فتواي روشن اينها را بيان کرده، سه.

وسائل جلد 28 در صفحه‎هاي پاياني _ از صفحه 381 شروع مي‎شود به عنوان باب دفاع تا پايانش که چند صفحه بيشتر نيست _ در روايت اول از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل مي‎کند که «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه»[1]   اگر يک غارتگري مسلّحانه به منزل شما آمده قصد تجاوز به مالت را دارد، فرمود او را بکش من در خون او شريک هستم. در اينجا ديگر محکمه لازم نيست، دستگاه قضايي نياز ندارد. او منتظر نمي‎ماند که آن غارتگر مسلّح بيايد تجاوز ناموسي بکند تجاوز مالي بکند بعد برود پيش محکمه شکايت بکند؟ فرمود «فَابْدُرْهُ» مبادرت بکن معطل چه هستي؟ اين دستور غيرت است. دستور دفاع شخصي است. اگر اين کار را کرد «فَابْدُرْهُ» يعني مبادرت بکن و او را از پا در بياور و اگر اين کار را کردي وجود مبارک امام صادق مي‎فرمايد: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه»خونش را که ريختي مثل اينکه باهم خون او را ريختيم. اين قدر اين شخص بيّن القتل است. يک کسي که مسلّحانه وارد خانه کسي مي‎شود قصد تجاوز مالي يا ناموسي دارد صاحبخانه مي‎تواند او را بکشد. اين کار قضا نيست. اين مربوط به غيرت است.

بارها هم به عرضتان رسيد ما در فارسي در عين حال که شيرين است و پيش ما خيلي لغت عزيز و کريمی است اما آن هنر را ندارد که لطائف عربي را بيان کند. يک بيان نوراني از امام باقر(سلام الله عليه) است که عربي کجا و زبان‎هاي ديگر کجا؟ عربي: «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»؛[2] عربي مي‎تواند تمام زبان‎هاي دنيا را ترجمه کند؛ يعني هر مطلبي با هر زباني گفته بشود عرب لغت دارد. همان‎طوري که در اين روزهاي اخير هم اشاره شد عربي خيلي از کلمات دارد لغات دارد اصطلاحات دارد که فارسي شيرين و عزيز ما اصلاً اينها را ندارد. ما به کسي اگر بخواهيم اشاره کنيم مي‎گوييم او، اما او اگر مذکر باشد مي‎گويد «هو» اگر مؤنث باشد مي‎گويد «هي». در مخاطب‎ها هم همين‎طور است ما بين مرد و زن فرق نمي‎گذاريم بين مذکر و مؤنث فرق نمي‎گذاريم. ما اصلاً وسط نداريم، در فارسي وسط نيست؛ اگر چيزي نزديک باشد مي‎گوييم اين، اگر نباشد، مي‎گوييم آن. حالا فاصله‎اش زياد باشد يا کم باشد ما لغت نداريم؛ يک وقت است که لغت داريم و ما بلد نيستيم، نخير، ما لغت نداريم. اگر يک کسي پيش ما باشد مي‎گوييم اين، نزديک نباشد مي‎گوييم آن، اما عرب که اين‎چنين نيست لغت دارد، کلمه دارد، اول دارد و وسط دارد و آخِر؛ اگر دور باشد که با هاهنا اشاره مي‎کند. اگر متوسط باشد که کلماتي که دلالت بر وسط باشد مثلا مي‎گويند بينهما، و اگر نزديک باشد مي‎گويد هذا. او وسط دارد. او بين زن و مرد تشخيص مي‎دهد اگر مرد باشد مي‎گويد «هو» زن باشد مي‎گويد «هي». ما اين کلمات به اين وسعت در فارسي نداريم. نه اينکه داريم و حالا اسمش را بلد نيستيم. اين است که امام باقر فرمود عربي «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»، عربي مي‎تواند تمام زبان‎هاي دنيا را ترجمه کند، اما فارسي آن قدرت را ندارد مگر اينکه چند کلمه را کنار هم بگذارند اين را معنا کنند.

پرسش: در مقام ثبوت همين‎طور است روی چشم. اما در مقام اثبات يعني يک دزدي و محاربي نيمه شب حمله کرد ما اگر بخواهيم از خودمان دفاع بکنيم آن وقت فردا محکمه مي‎گويد چرا اين کار را کردي؟

پاسخ: بسيار خوب، آن وقت وارد بحث ديگري مي‎شويم. الآن احتياج به محکمه نيست. الآن به فتواي خود صاحبخانه او را اعدام مي‎کند. وقتي رفتند به محکمه، محکمه مي‎گويد کار بسيار خوبي کردي. امام صادق اينجا فرمود بکش خونش به گردن من. اگر در مقام اشکال باشد، محکمه مي‎گويد بسيار کار خوبي کردي.

پرسش: فعلاً که نمي‎گويند.

پاسخ: بايد بگويند. ما داريم فقه خودمان را مي‎گوييم حرف‎هاي ديگران را نمي‎زنيم. ديگران يعني ديگران! ما حرف ديگري را نمي‎زنيم. ما داريم فقه خودمان را مي‎خوانيم.

پرسش: دادگاه­ها می­گويند کار خوبی کردی

پاسخ: بله، احسنت، دادگاه‎ها مي‎گويند کار خوبي کردي.

به هر تقدير وقتي يک کسي اين‎چنين آمد مسلّحانه قصد تجاوز داشت، دين مي‎گويد که بکش، يک وقت است که مي‎گويد دفاع بکن، يک وقت است که امام صادق مي‎فرمايد بکش من در خون او شريک هستم. اين دستور غيرت است. اين غيرت‎پروري است. غيرت هم قبلاً به عرضتان رسيد از آن کلمات گهربار و والامقامي است که معادل فارسي ندارد. شما در فارسي غيرت را چگونه مي‎توانيد معنا کنيد؟ سه حقيقت بايد کنار هم جمع بشود تا کلمه غيرت را معنا کند. غيرت آن است که انسان وارد حريم غير نشود غيرت آن است که غير را به حريم خود راه ندهد. غيرت آن است که اگر احدهما خلط شد دست به شمشير کنند. غيرت معنايش اين است.

اينکه در نهج البلاغه آمده است: «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ»[3] يعني هيچ مرد باغيرتي نامحرم را نگاه نمي‎کند. اين تعبير را ما در فارسي داريم؟! يک وقت است که از آن طرف اگر کسي به ناموس آدم تجاوز کرد انسان با غيرت بايد دفاع کند، اما از اين طرف کسي بخواهد وارد حريم غير بشود وارد عصمت و عترت ديگري بشود فرمود اين بايد بي‎غيرت باشد چون غيرت آن است که وارد حريم غير نشوی، يک؛ و به غير هم اجازه ورود به حريم خودت را نده، دو؛ ما چنين چيزي در فارسي نداريم. اين است که در نهج البلاغه آمده انسان باغيرت هرگز نامحرم را نگاه نمي‎کند، چرا وارد حريم غير شدي؟ اين تعبير را ما در فارسي داريم؟!

پرسش: اين معانی از معارف اسلامی است يا اينکه نه از عربی است؟

پاسخ: از عربي است، حضرت هم از کلمه غيرت استفاده کرده است، وحي هم که باشد بالاخره عربي است. عربي اين قدرت را دارد که به ما آن مطالب زائد و پربار را بفهماند. غيور و غيرتمند کسي است که اين سه فضيلت را داشته باشد.

بنابراين فارسي آن هنر را ندارد که اين مطالب را بفهماند. در اينجا وجود مبارک امام صادق فرمود من در خون او شريک هستم. اين غيرت‎پروري است اين دستور فقهي نيست. دستور فقهي اين است که البته دفاع جايز است همين، اما اين کار را بکش من در خون او شريک هستم اين غيورپروري است شيعه يعني اين، غيرتمند.

پس دو تا حرف است يک وقت کسي مسئله شرعي مي‎گويد، مي‎گويد اگر کسي تجاوز کرد و قصد تجاوز به حريم کسی را دارد، انسان مي‎تواند دفاع کند. اين مسئله فقهي است و خيلي مهم نيست، اما معصوم الهي بگويد بکش من در خون او شريک هستم اين غيرت‎پروري است شيعه يعني اين؛ شيعه يعني غيور. ضمن حکم فقهي، تربيت مردانگي هم هست. ضمن بيان حکم فقهي غيرت و غيورپروري هم هست.

پرسش: ... اما گاهی دله دزد وارد خانه آدوم می­شود ...

پاسخ: او که محارب نيست بحث در محارب است؛ يک کسي که قصد غارتگري دارد با شمشير وارد شده است. آن دله دزد که مسلّحانه وارد نمي‎شود.

پرسش: گاهي اوقات چاقو دارد.

پاسخ: اين را که نمي‎گويند مسلّحانه وارد شدن، او را که محارب نمي‎گويند، هر کسي که چاقو در جيبش است محارب نيست.

به هر تقدير اين يک روايت است. روايت ديگر در باب دوم صفحه 382 دارد که مکاتبه است نامه نوشتند خدمت امام(سلام الله عليه) که اگر چنين حادثه‎اي پيش آمد، فرمود بکشيد اينها را[4]. اين حکم فقهي است. اين دستور غيرت‎پروري نيست.

اما در روايت بعدي دارد که در مکاتبه فرمود: «فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَرِّ  السَّيْف»[5] شما نمي‎تواني جلوي او را بگيري، مگر به حرارت شمشير. اين ضمن اينکه دستور فقهي است، دستور غيرت‎مند بودن هم هست.

روايت باب سوم که «عن أبي جعفر عليهما السلام» است نقل مي‎کند که «قَالَ: قُلْتُ لَهُ‌ اللِّصُّ يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي- فَقَالَ اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»[6] من خدا را شاهد مي‎گيرم که خونش به گردن من است. اين دستور فقهي نيست. اين غيرت‎پروري و غيورپروري است. شيعه يعني غيرتمند؛ اجازه نمي‎دهد کسي وارد حريم او بشود وارد منطقه او بشود وارد خانه او بشود چه آمريکا باشد چه اسرائيل(عليهما اللعنه).

اينها را چه موقع فرمودند؟ آن وقتي که قدرت دستشان نبود. اينها را زمان بني العباس گفتند. اگر زمام قدرت دستشان بود که حرف‎هاي غني‎تر و قوي‎تر مي‎زدند. آن وقتي که يا زندان بودند يا محکوم بودند يا در خانه اسير بودند اينها را فرمودند، زمان عباسي‎ها که عليهم من الرحمن ما يستحقون:

يا ليت جور بني مروان عاد لنا ٭٭٭ و أن عدل بني العباس في النار[7]

اين بني‎اميه کارهايي کردند که آن کارها رسيده به بني‎العباس و اين بني‎العباس تا وجود مبارک حضرت تا آن وقتي که توانستند همان کار اموي و مرواني را انجام دادند. اين است که شاعر مي‎گويد: «يا ليت جور بني مروان عاد لنا ٭٭٭ و أن عدل بني العباس في النار»، غالب معصومين ما، ائمه(عليهم السلام) به وسيله همين بني العباس شهيد شدند و ما بايد بدانيم که تحقيق علمي حرام نيست! شما بايد بدانيد، بدانيد يعني بدانيد! که معاويه در اين سي سال چکار کرد؟ چه چيزي را عوض کرد؟ در شام نشست نشست نشست علما و محققان را دور خود جمع کرد مهم‎ترين بحث کلامي را مطرح کرد مسئله جبر و تفويض را مطرح کرد، مرتب گفت و گفت و گفت، نتيجه جبر گرفت. هيچ سؤال کرديد که ما روضه‎خوان‎ها در مجلس يازدهم يک روضه مي‎خوانيم که اصلاً هيچ ارتباطي به مسئله روضه ندارد؟ اصلاً هيچ ارتباطي ندارد؛ وقتی که وجود مبارک زينب کبري(سلام الله عليها) آمده آن ابن زياد ملعون اصلاً سؤال نکرد ديدي که ما بر بني‎هاشم پيروز شديم! ديدي که ما اموي‎ها پيروز شديم! ديدي ... اينها که نبود. گفت: ديدي خدا با شما چه کرد؟ اين يعني چه؟ هيچ فکر کرديد که اين سؤال چيست؟ اين سؤال همان جبري است که نتيجه سي ساله حوزه علميه معاويه بود. اين جبر و تفويض را مطرح کرد _ خدا حاج آقا رضا همداني را غريق رحمت کند! شما اين مصباحش را بخوانيد. خدا غريق رحمتش کند، روحش را با انبيا و اوليا محشور بکند! اين حرف لطيف از ايشان است _.

معاويه نشسته در شام، نشسته نشسته نشسته در ضمن اينکه حکومت‎پروري کرد بين اين مکتب‎ها بررسي کرد ديد که ما قضا و قدر داريم تفويض داريم جبر داريم در بين اينها جبر خيلي براي حکومت سازگار است به کار حکومتش می­آيد. حکومت‎ها مي‎توانند هر جا دستشان باز بود يک مختصر کمک سرريز به مردم کردند که مي‎گويند دولت کمک کرده، هر جا که فشار باشد و تضييق و گراني و قحطي باشد مي‎گويند که خواست خدا همين است خواست خدا همين است. جبر را آن قدر گفتند و گفتند و گفتند تا اکثر مردم شام قبول کردند و اشعری شدند؛ الآن غالب اين سني‎ها اشعري‎اند و جبري‎اند، ما در بين آنها مفوضه نداريم. حرف ابن زياد روي جبر بود، گفت: ديدي خدا با شما چه کرد؟ اصلاً در آن صحنه صحبت از خدا نبود، بايد بگويد ما پيروز شديم. حضرت هم فرمود نه، «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»[8] آنچه که مربوط به او است زيبا است. بعد سؤال کرد که آن پسر يا آن جوان کيست؟ فرمود: اين برادرزاده‎ام علي بن الحسين است. گفت: علي بن الحسين را که خدا در کربلا کشت! اين يعني چه؟ روضه‎خواني يعني روضه‎خواني. اين علم دقيق عميق عريق فقهي و کلامي دست ما روضه‎خوان‎ها به اين صورت افتاد. اصلاً صحبت از بني‎هاشم و بني‎مروان نيست. صحبت از اينکه ما پيروز شديم و شما پيروز شديد نيست. ديدي خدا با برادرت چه کرد؟ او که اهل خدا نبود. اينها را براساس جبر مي‎گفت.

خدا مرحوم حاج آقا رضا همداني را غريق رحمت کند، بزرگوارن قبلي يک مقداري درباره جبر و تفويض تندروي کردند گفتند جبر بطلانش بديهي است، تفويض بطلانش بديهي است اگر کسي جبري باشد مسلمان نيست و اگر کسي مفوضه باشد مسلمان نيست و اينها[9]، بعد مرحوم حاج آقا(رضوان الله عليه) وارد شد که اين جزء مشکل‎ترين مسائل کلامي است اين نظري است اين بديهي نيست که انکارش انکار ضروری دين باشد[10].

اول معاويه چندين سال در شام نشست و تغييرات ايجاد کرد و اسلام را وارو نشان داد و جبر را حاکم کرد، بعد هم بني‎العباس در طي چند قرن که ائمه (عليهم السلام) را شهيد کردند روي مکتب جبر اين کار را کردند. اکثر قاطع اين سني‎ها اشعري‎اند، يک؛ و جبري‎اند، دو؛ اهل تفويض در بين آنها يا اعدام شدند يا تبعيد شدند.

غرض اين است که اين کار را او کرد، اين يک فهم مي‎خواهد ما بايد بدانيم که فهميدن حرام نيست محقق شدن حرام نيست. اين را بررسي کنيد ببينيد تا معلوم بشود که مجلس کوفه رازش چه بود؟ راز آن سؤال و جواب چه بود؟

به هر تقدير امام، نه تنها حکم مي‎کند اگر حکم فقهي محض باشد که مي‎گويد کشتنش جايز است، مي‎گويد بکش خونش به گردن من! اين غيرت‎پروري و غيورپروري است. اين است که شب‎ها اين عزيزان جمع مي‎شوند؛ شاگردان همين مکتب‎ هستند منتها تحقيقات علمي نکردند متن روايت را نشنيدند ولي بالاخره شاگردان همين مکتب هستند. شير علي و اولاد علي‎زاده را خوردند. اين‎طور فتوا دادن که فتواي فقهي نيست. فرمود بکش خونش به گردن من. اين غيورپروي است. غير از حکم فقهي است. فرمود: «أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه».

پرسش: حضرت استاد! سلاحي که در دست متجاوز است سلاح بر دو گونه است سلاح گرم که از کلت و ... و دوم سلاح سرد است مانند قمه و کارد و چاقو و پنجه‎بکش و شمشير، آيا همه اينها ...

پاسخ: بله، وسيله قتاله است او قصد کشتن دارد قصد تجاوز دارد قصد شمشير زدن که ندارد، حالا آن قتل يا تجاوز را يا با چاقو انجام مي‎دهد يا با شمشير انجام مي‎دهد. غرض اين است که کار آن محارب اين است حالا اگر دستش برسد شمشير دارد، نداشت چاقو دارد.

غرض اين است که اينجا هم وجود مبارک امام باقر مي‎فرمايد به اينکه «اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»خدا را شاهد مي‎گيرم و هر کس اين مطلب را شنيد او را هم شاهد مي‎گيرم که خونش به گردن من است. اين حکم فقهي محض نيست، اين غيورپروري است شيعه را غيرتمند پروراندن و مانند آن است.

پرسش: ... از کجا دلالت می­کند؟

پاسخ: حکم فقهي‎اش اين است که «فاقتله»، اما من در خونش شريک هستم يعني چه؟ ما کجای فقه اين‎طور داريم؟ در مسائل قصاص عادي آن‎جايي که سؤال مي‎کنند در قصاص و ديات و مانند آن که نزاع طرفيني است، هيچ جا يک چنين روايتي ندارد که بکش خونش به گردن من؟ بکش خونش به گردن من اين غيرت‎پروري است.

پرسش: ...

پاسخ: يک وقت است که ما قرينه داريم بر اينکه اينجا محارب نيست آن به قضا برمي‎گردد که بحث دو ساله اخير بو، آنجا واقعاً قرينه است بر اينکه اين شخص محارب نيست؛ اين شخص چاقو کشيده که از خود دفاع کند يا مانند آن، آنجا که قرينه است بر اينکه اين شخص محارب است و قصد تجاوز دارد آنجا است که حضرت فرمود بکش خونش به گردن من. غرض اين است که آن جاهايي که قرينه داريم که خودش مشخص است.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. وسائل الشيعه، ج28، ص381.

[2]. الكافي، ج‏2، ص632.

[3]. نهج البلاغة، حکمت305.

[4] . وسائل الشيعه، ج28، ص382.

[5] . همان، ص382.

[6] . همان، ص382و383.

[7]. المحاسن و المساوي(بيهقي), ص186.

[8]. اللهوف علي قتلي الطفوف / ترجمه فهري، ص160؛ مثير الأحزان، ص90.

[9] . کشف الغطاء(ط-القديمة)، ص173

[10] . مصباح الفقيه، ج7، ص297.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق