أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
بسم الله الرحمن الرحيم
در حدود و تعزيرات چند بخش است يک بخشش به دخالت محکمه قضايي است؛ تعيين حد يا تعزير به عهده خود محکمه است، اجراي حد يا تعزير به عهده خود محکمه است و افراد ديگري دخالت ندارند. يک وقت است که اين جنايتها نسبت به يک شخص به صورت گمنام اتفاق ميافتد؛ يک انسان مسلّحي حمله ميکند به خانه يک کسي، به قصد تجاوز در مال و غيرت و عفت او، يک وقت است که يک قدرت کافرانهاي به يک مملکت حمله ميکند.
بنابراين «هاهنا امور ثلاثه»: يک وقت است که اين مسئله جنايت و قتل و خونريزي و مانند آن بين اشخاص معين واقع ميشود که به محکمه مراجعه ميکنند، اثبات جرم و کيفيت حد و تعزير به عهده محکمه است و امام آن محکمه هم متصدي و مجري است. اين سه فصل کاملاً روشن است؛ يعني حد و تعزير محکمه، قصاص محکمه، ديه محکمه. اين حدود و تعزيرات که يک فصل است قصاص که فصل ديگر است و ديه که فصل سوم است، کما تقدم اگر به محکمه قضايي مراجعه شد، حکمش را محکمه معين ميکند اجرايش را هم قاضي و امام محکمه بايد انجام دهد که بحثش جدا است. يک وقت است يک غارتگري به خانه يک کسي حمله ميکند و قصد خيانت دارد، آنجا جا براي محکمه و شکايت و قضاي قاضي و مانند آن است، آنجا خود صاحبخانه چه حقي دارد چه وظيفهاي دارد؛ قبل از اينکه جرم به محکمهها و مانند آن راه پيدا کند وظيفه خود صاحبخانه چيست؟ فصل سوم اين است که يک کشور کافري مثل آمريکا و اسرائيل بر يک کشور مسلمان بزرگوار معتقد علوي حمله ميکند اينجا وظيفه چيست؟.
پس اين چند فصل و چند امر کاملاً در فقه از هم جدا شد. آنجا که يک کشور غارتگري به يک ملت مسلمان علوي حمله ميکند، حکمش چيست؟ آنجا که يک غارتگري به يک صاحبخانهاي حمله ميکند قصد تجاوز دارد حکمش چيست؟ اين دو فصل را روايتها و احکام فقهی کاملاً جدا، مشخص کردند؛ يک وقت است دو نفر زد و خورد دارند دعوا دارند اختلاف دارند در اثر اين زد و خوردها و دعواها مشکلاتي پيش آمد به محکمه مراجعه ميکنند قاضي محکمه به استناد بينه و اقرار و سوگند و مانند آن يا حد جاري ميکند يا تعزير، مقدارش به حکم محکمه است و اجرايش هم به دست حاکم محکمه است. بنابراين اينها دو باب يعني دو باب! دو باب کاملاً به صورت جدا در فقه مطرح است. بايد بحث هر کدام را در باب خاص خودش گفت.
مطلب بعدي آن است که در جريان اين باب دوم، اين را در کتاب قضا مبسوطاً ملاحظه فرموديد و گذشت که کجا حد است کجا تعزير است کجا قصاص است و کجا ديه؟ اينها را کتاب قضا مشخص کرده کما تقدم. اما آنجايي که محاربه است دسترسي به قضا نيست و قاضي قدرت دخالت در چنين کاري را ندارد نظير آنچه که اين دو کافر نسبت به اين کشور اسلامي انجام دادند، يا نسبت به ساير کشورهاي مسلمان انجام ميدهند. فقه اينها را کاملاً از هم جدا کرده است. آن قسمت اول مبسوطاً در بحثهاي سالهاي گذشته گذشت که محکمه براي اثبات جرم از چه راهي بايد وارد بشود؟ بعد از اثبات جرم، مجرم را با چه وضع بايد تنبيه کند؟ و تنبيه کردن زمامش ثبوتاً و سقوطاً به دست قاضي است يا به دست سلطان است کما تقدم مراراً. کتاب قضا با همه تفصيلاتش گذشت.
ميماند دو فصل ديگر؛ يک فصل آن است که يک غارتگري نسبت به يک کسي حمله کرده قصد تجاوز دارد و قصد غارتگري دارد صاحبخانه چه بکند؟ يکي اينکه يک کشور کافري مثل آمريکا و مثل اسرائيل و مانند آن به يک کشور بزرگ اسلامي علوي حمله کرده است اينجا وظيفه مردم چيست؟ وظيفه حکومت چيست؟ اين فصل دوم و سوم الآن بايد اشاره بشود؛ يعني کتاب فقه هر سه فصل را جداگانه مشخص کرده است. آنجا که يک غارتگري وارد يک منزلي شد و قصد سوء دارد حالا نسبت به مال يا ناموس، در آنجا وظيفه چيست؟ آن را روايات مشخص کرده است و خيلي شفاف است، يک؛ اختلافي در آنها نيست، دو؛ لذا فقه به صورت فتواي روشن اينها را بيان کرده، سه.
وسائل جلد 28 در صفحههاي پاياني _ از صفحه 381 شروع ميشود به عنوان باب دفاع تا پايانش که چند صفحه بيشتر نيست _ در روايت اول از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل ميکند که «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه»[1] اگر يک غارتگري مسلّحانه به منزل شما آمده قصد تجاوز به مالت را دارد، فرمود او را بکش من در خون او شريک هستم. در اينجا ديگر محکمه لازم نيست، دستگاه قضايي نياز ندارد. او منتظر نميماند که آن غارتگر مسلّح بيايد تجاوز ناموسي بکند تجاوز مالي بکند بعد برود پيش محکمه شکايت بکند؟ فرمود «فَابْدُرْهُ» مبادرت بکن معطل چه هستي؟ اين دستور غيرت است. دستور دفاع شخصي است. اگر اين کار را کرد «فَابْدُرْهُ» يعني مبادرت بکن و او را از پا در بياور و اگر اين کار را کردي وجود مبارک امام صادق ميفرمايد: «إِذَا قَدَرْتَ عَلَى اللِّصِّ فَابْدُرْهُ وَ أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه»خونش را که ريختي مثل اينکه باهم خون او را ريختيم. اين قدر اين شخص بيّن القتل است. يک کسي که مسلّحانه وارد خانه کسي ميشود قصد تجاوز مالي يا ناموسي دارد صاحبخانه ميتواند او را بکشد. اين کار قضا نيست. اين مربوط به غيرت است.
بارها هم به عرضتان رسيد ما در فارسي در عين حال که شيرين است و پيش ما خيلي لغت عزيز و کريمی است اما آن هنر را ندارد که لطائف عربي را بيان کند. يک بيان نوراني از امام باقر(سلام الله عليه) است که عربي کجا و زبانهاي ديگر کجا؟ عربي: «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»؛[2] عربي ميتواند تمام زبانهاي دنيا را ترجمه کند؛ يعني هر مطلبي با هر زباني گفته بشود عرب لغت دارد. همانطوري که در اين روزهاي اخير هم اشاره شد عربي خيلي از کلمات دارد لغات دارد اصطلاحات دارد که فارسي شيرين و عزيز ما اصلاً اينها را ندارد. ما به کسي اگر بخواهيم اشاره کنيم ميگوييم او، اما او اگر مذکر باشد ميگويد «هو» اگر مؤنث باشد ميگويد «هي». در مخاطبها هم همينطور است ما بين مرد و زن فرق نميگذاريم بين مذکر و مؤنث فرق نميگذاريم. ما اصلاً وسط نداريم، در فارسي وسط نيست؛ اگر چيزي نزديک باشد ميگوييم اين، اگر نباشد، ميگوييم آن. حالا فاصلهاش زياد باشد يا کم باشد ما لغت نداريم؛ يک وقت است که لغت داريم و ما بلد نيستيم، نخير، ما لغت نداريم. اگر يک کسي پيش ما باشد ميگوييم اين، نزديک نباشد ميگوييم آن، اما عرب که اينچنين نيست لغت دارد، کلمه دارد، اول دارد و وسط دارد و آخِر؛ اگر دور باشد که با هاهنا اشاره ميکند. اگر متوسط باشد که کلماتي که دلالت بر وسط باشد مثلا ميگويند بينهما، و اگر نزديک باشد ميگويد هذا. او وسط دارد. او بين زن و مرد تشخيص ميدهد اگر مرد باشد ميگويد «هو» زن باشد ميگويد «هي». ما اين کلمات به اين وسعت در فارسي نداريم. نه اينکه داريم و حالا اسمش را بلد نيستيم. اين است که امام باقر فرمود عربي «يُبِينُ الْأَلْسُنَ وَ لَا تُبِينُهُ الْأَلْسُنُ»، عربي ميتواند تمام زبانهاي دنيا را ترجمه کند، اما فارسي آن قدرت را ندارد مگر اينکه چند کلمه را کنار هم بگذارند اين را معنا کنند.
پرسش: در مقام ثبوت همينطور است روی چشم. اما در مقام اثبات يعني يک دزدي و محاربي نيمه شب حمله کرد ما اگر بخواهيم از خودمان دفاع بکنيم آن وقت فردا محکمه ميگويد چرا اين کار را کردي؟
پاسخ: بسيار خوب، آن وقت وارد بحث ديگري ميشويم. الآن احتياج به محکمه نيست. الآن به فتواي خود صاحبخانه او را اعدام ميکند. وقتي رفتند به محکمه، محکمه ميگويد کار بسيار خوبي کردي. امام صادق اينجا فرمود بکش خونش به گردن من. اگر در مقام اشکال باشد، محکمه ميگويد بسيار کار خوبي کردي.
پرسش: فعلاً که نميگويند.
پاسخ: بايد بگويند. ما داريم فقه خودمان را ميگوييم حرفهاي ديگران را نميزنيم. ديگران يعني ديگران! ما حرف ديگري را نميزنيم. ما داريم فقه خودمان را ميخوانيم.
پرسش: دادگاهها میگويند کار خوبی کردی
پاسخ: بله، احسنت، دادگاهها ميگويند کار خوبي کردي.
به هر تقدير وقتي يک کسي اينچنين آمد مسلّحانه قصد تجاوز داشت، دين ميگويد که بکش، يک وقت است که ميگويد دفاع بکن، يک وقت است که امام صادق ميفرمايد بکش من در خون او شريک هستم. اين دستور غيرت است. اين غيرتپروري است. غيرت هم قبلاً به عرضتان رسيد از آن کلمات گهربار و والامقامي است که معادل فارسي ندارد. شما در فارسي غيرت را چگونه ميتوانيد معنا کنيد؟ سه حقيقت بايد کنار هم جمع بشود تا کلمه غيرت را معنا کند. غيرت آن است که انسان وارد حريم غير نشود غيرت آن است که غير را به حريم خود راه ندهد. غيرت آن است که اگر احدهما خلط شد دست به شمشير کنند. غيرت معنايش اين است.
اينکه در نهج البلاغه آمده است: «مَا زَنَي غَيُورٌ قَطُّ»[3] يعني هيچ مرد باغيرتي نامحرم را نگاه نميکند. اين تعبير را ما در فارسي داريم؟! يک وقت است که از آن طرف اگر کسي به ناموس آدم تجاوز کرد انسان با غيرت بايد دفاع کند، اما از اين طرف کسي بخواهد وارد حريم غير بشود وارد عصمت و عترت ديگري بشود فرمود اين بايد بيغيرت باشد چون غيرت آن است که وارد حريم غير نشوی، يک؛ و به غير هم اجازه ورود به حريم خودت را نده، دو؛ ما چنين چيزي در فارسي نداريم. اين است که در نهج البلاغه آمده انسان باغيرت هرگز نامحرم را نگاه نميکند، چرا وارد حريم غير شدي؟ اين تعبير را ما در فارسي داريم؟!
پرسش: اين معانی از معارف اسلامی است يا اينکه نه از عربی است؟
پاسخ: از عربي است، حضرت هم از کلمه غيرت استفاده کرده است، وحي هم که باشد بالاخره عربي است. عربي اين قدرت را دارد که به ما آن مطالب زائد و پربار را بفهماند. غيور و غيرتمند کسي است که اين سه فضيلت را داشته باشد.
بنابراين فارسي آن هنر را ندارد که اين مطالب را بفهماند. در اينجا وجود مبارک امام صادق فرمود من در خون او شريک هستم. اين غيرتپروري است اين دستور فقهي نيست. دستور فقهي اين است که البته دفاع جايز است همين، اما اين کار را بکش من در خون او شريک هستم اين غيورپروري است شيعه يعني اين، غيرتمند.
پس دو تا حرف است يک وقت کسي مسئله شرعي ميگويد، ميگويد اگر کسي تجاوز کرد و قصد تجاوز به حريم کسی را دارد، انسان ميتواند دفاع کند. اين مسئله فقهي است و خيلي مهم نيست، اما معصوم الهي بگويد بکش من در خون او شريک هستم اين غيرتپروري است شيعه يعني اين؛ شيعه يعني غيور. ضمن حکم فقهي، تربيت مردانگي هم هست. ضمن بيان حکم فقهي غيرت و غيورپروري هم هست.
پرسش: ... اما گاهی دله دزد وارد خانه آدوم میشود ...
پاسخ: او که محارب نيست بحث در محارب است؛ يک کسي که قصد غارتگري دارد با شمشير وارد شده است. آن دله دزد که مسلّحانه وارد نميشود.
پرسش: گاهي اوقات چاقو دارد.
پاسخ: اين را که نميگويند مسلّحانه وارد شدن، او را که محارب نميگويند، هر کسي که چاقو در جيبش است محارب نيست.
به هر تقدير اين يک روايت است. روايت ديگر در باب دوم صفحه 382 دارد که مکاتبه است نامه نوشتند خدمت امام(سلام الله عليه) که اگر چنين حادثهاي پيش آمد، فرمود بکشيد اينها را[4]. اين حکم فقهي است. اين دستور غيرتپروري نيست.
اما در روايت بعدي دارد که در مکاتبه فرمود: «فَكَتَبَ إِلَيْهِ لَا تُنَبِّهُوهُمْ إِلَّا بِحَرِّ السَّيْف»[5] شما نميتواني جلوي او را بگيري، مگر به حرارت شمشير. اين ضمن اينکه دستور فقهي است، دستور غيرتمند بودن هم هست.
روايت باب سوم که «عن أبي جعفر عليهما السلام» است نقل ميکند که «قَالَ: قُلْتُ لَهُ اللِّصُّ يَدْخُلُ عَلَيَّ فِي بَيْتِي يُرِيدُ نَفْسِي وَ مَالِي- فَقَالَ اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»[6] من خدا را شاهد ميگيرم که خونش به گردن من است. اين دستور فقهي نيست. اين غيرتپروري و غيورپروري است. شيعه يعني غيرتمند؛ اجازه نميدهد کسي وارد حريم او بشود وارد منطقه او بشود وارد خانه او بشود چه آمريکا باشد چه اسرائيل(عليهما اللعنه).
اينها را چه موقع فرمودند؟ آن وقتي که قدرت دستشان نبود. اينها را زمان بني العباس گفتند. اگر زمام قدرت دستشان بود که حرفهاي غنيتر و قويتر ميزدند. آن وقتي که يا زندان بودند يا محکوم بودند يا در خانه اسير بودند اينها را فرمودند، زمان عباسيها که عليهم من الرحمن ما يستحقون:
يا ليت جور بني مروان عاد لنا ٭٭٭ و أن عدل بني العباس في النار[7]
اين بنياميه کارهايي کردند که آن کارها رسيده به بنيالعباس و اين بنيالعباس تا وجود مبارک حضرت تا آن وقتي که توانستند همان کار اموي و مرواني را انجام دادند. اين است که شاعر ميگويد: «يا ليت جور بني مروان عاد لنا ٭٭٭ و أن عدل بني العباس في النار»، غالب معصومين ما، ائمه(عليهم السلام) به وسيله همين بني العباس شهيد شدند و ما بايد بدانيم که تحقيق علمي حرام نيست! شما بايد بدانيد، بدانيد يعني بدانيد! که معاويه در اين سي سال چکار کرد؟ چه چيزي را عوض کرد؟ در شام نشست نشست نشست علما و محققان را دور خود جمع کرد مهمترين بحث کلامي را مطرح کرد مسئله جبر و تفويض را مطرح کرد، مرتب گفت و گفت و گفت، نتيجه جبر گرفت. هيچ سؤال کرديد که ما روضهخوانها در مجلس يازدهم يک روضه ميخوانيم که اصلاً هيچ ارتباطي به مسئله روضه ندارد؟ اصلاً هيچ ارتباطي ندارد؛ وقتی که وجود مبارک زينب کبري(سلام الله عليها) آمده آن ابن زياد ملعون اصلاً سؤال نکرد ديدي که ما بر بنيهاشم پيروز شديم! ديدي که ما امويها پيروز شديم! ديدي ... اينها که نبود. گفت: ديدي خدا با شما چه کرد؟ اين يعني چه؟ هيچ فکر کرديد که اين سؤال چيست؟ اين سؤال همان جبري است که نتيجه سي ساله حوزه علميه معاويه بود. اين جبر و تفويض را مطرح کرد _ خدا حاج آقا رضا همداني را غريق رحمت کند! شما اين مصباحش را بخوانيد. خدا غريق رحمتش کند، روحش را با انبيا و اوليا محشور بکند! اين حرف لطيف از ايشان است _.
معاويه نشسته در شام، نشسته نشسته نشسته در ضمن اينکه حکومتپروري کرد بين اين مکتبها بررسي کرد ديد که ما قضا و قدر داريم تفويض داريم جبر داريم در بين اينها جبر خيلي براي حکومت سازگار است به کار حکومتش میآيد. حکومتها ميتوانند هر جا دستشان باز بود يک مختصر کمک سرريز به مردم کردند که ميگويند دولت کمک کرده، هر جا که فشار باشد و تضييق و گراني و قحطي باشد ميگويند که خواست خدا همين است خواست خدا همين است. جبر را آن قدر گفتند و گفتند و گفتند تا اکثر مردم شام قبول کردند و اشعری شدند؛ الآن غالب اين سنيها اشعرياند و جبرياند، ما در بين آنها مفوضه نداريم. حرف ابن زياد روي جبر بود، گفت: ديدي خدا با شما چه کرد؟ اصلاً در آن صحنه صحبت از خدا نبود، بايد بگويد ما پيروز شديم. حضرت هم فرمود نه، «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»[8] آنچه که مربوط به او است زيبا است. بعد سؤال کرد که آن پسر يا آن جوان کيست؟ فرمود: اين برادرزادهام علي بن الحسين است. گفت: علي بن الحسين را که خدا در کربلا کشت! اين يعني چه؟ روضهخواني يعني روضهخواني. اين علم دقيق عميق عريق فقهي و کلامي دست ما روضهخوانها به اين صورت افتاد. اصلاً صحبت از بنيهاشم و بنيمروان نيست. صحبت از اينکه ما پيروز شديم و شما پيروز شديد نيست. ديدي خدا با برادرت چه کرد؟ او که اهل خدا نبود. اينها را براساس جبر ميگفت.
خدا مرحوم حاج آقا رضا همداني را غريق رحمت کند، بزرگوارن قبلي يک مقداري درباره جبر و تفويض تندروي کردند گفتند جبر بطلانش بديهي است، تفويض بطلانش بديهي است اگر کسي جبري باشد مسلمان نيست و اگر کسي مفوضه باشد مسلمان نيست و اينها[9]، بعد مرحوم حاج آقا(رضوان الله عليه) وارد شد که اين جزء مشکلترين مسائل کلامي است اين نظري است اين بديهي نيست که انکارش انکار ضروری دين باشد[10].
اول معاويه چندين سال در شام نشست و تغييرات ايجاد کرد و اسلام را وارو نشان داد و جبر را حاکم کرد، بعد هم بنيالعباس در طي چند قرن که ائمه (عليهم السلام) را شهيد کردند روي مکتب جبر اين کار را کردند. اکثر قاطع اين سنيها اشعرياند، يک؛ و جبرياند، دو؛ اهل تفويض در بين آنها يا اعدام شدند يا تبعيد شدند.
غرض اين است که اين کار را او کرد، اين يک فهم ميخواهد ما بايد بدانيم که فهميدن حرام نيست محقق شدن حرام نيست. اين را بررسي کنيد ببينيد تا معلوم بشود که مجلس کوفه رازش چه بود؟ راز آن سؤال و جواب چه بود؟
به هر تقدير امام، نه تنها حکم ميکند اگر حکم فقهي محض باشد که ميگويد کشتنش جايز است، ميگويد بکش خونش به گردن من! اين غيرتپروري و غيورپروري است. اين است که شبها اين عزيزان جمع ميشوند؛ شاگردان همين مکتب هستند منتها تحقيقات علمي نکردند متن روايت را نشنيدند ولي بالاخره شاگردان همين مکتب هستند. شير علي و اولاد عليزاده را خوردند. اينطور فتوا دادن که فتواي فقهي نيست. فرمود بکش خونش به گردن من. اين غيورپروي است. غير از حکم فقهي است. فرمود: «أَنَا شَرِيكُكَ فِي دَمِه».
پرسش: حضرت استاد! سلاحي که در دست متجاوز است سلاح بر دو گونه است سلاح گرم که از کلت و ... و دوم سلاح سرد است مانند قمه و کارد و چاقو و پنجهبکش و شمشير، آيا همه اينها ...
پاسخ: بله، وسيله قتاله است او قصد کشتن دارد قصد تجاوز دارد قصد شمشير زدن که ندارد، حالا آن قتل يا تجاوز را يا با چاقو انجام ميدهد يا با شمشير انجام ميدهد. غرض اين است که کار آن محارب اين است حالا اگر دستش برسد شمشير دارد، نداشت چاقو دارد.
غرض اين است که اينجا هم وجود مبارک امام باقر ميفرمايد به اينکه «اقْتُلْهُ فَأُشْهِدُ اللَّهَ وَ مَنْ سَمِعَ أَنَّ دَمَهُ فِي عُنُقِي»خدا را شاهد ميگيرم و هر کس اين مطلب را شنيد او را هم شاهد ميگيرم که خونش به گردن من است. اين حکم فقهي محض نيست، اين غيورپروري است شيعه را غيرتمند پروراندن و مانند آن است.
پرسش: ... از کجا دلالت میکند؟
پاسخ: حکم فقهياش اين است که «فاقتله»، اما من در خونش شريک هستم يعني چه؟ ما کجای فقه اينطور داريم؟ در مسائل قصاص عادي آنجايي که سؤال ميکنند در قصاص و ديات و مانند آن که نزاع طرفيني است، هيچ جا يک چنين روايتي ندارد که بکش خونش به گردن من؟ بکش خونش به گردن من اين غيرتپروري است.
پرسش: ...
پاسخ: يک وقت است که ما قرينه داريم بر اينکه اينجا محارب نيست آن به قضا برميگردد که بحث دو ساله اخير بو، آنجا واقعاً قرينه است بر اينکه اين شخص محارب نيست؛ اين شخص چاقو کشيده که از خود دفاع کند يا مانند آن، آنجا که قرينه است بر اينکه اين شخص محارب است و قصد تجاوز دارد آنجا است که حضرت فرمود بکش خونش به گردن من. غرض اين است که آن جاهايي که قرينه داريم که خودش مشخص است.
«و الحمد لله رب العالمين»
[1]. وسائل الشيعه، ج28، ص381.
[2]. الكافي، ج2، ص632.
[3]. نهج البلاغة، حکمت305.
[4] . وسائل الشيعه، ج28، ص382.
[5] . همان، ص382.
[6] . همان، ص382و383.
[7]. المحاسن و المساوي(بيهقي), ص186.
[8]. اللهوف علي قتلي الطفوف / ترجمه فهري، ص160؛ مثير الأحزان، ص90.
[9] . کشف الغطاء(ط-القديمة)، ص173
[10] . مصباح الفقيه، ج7، ص297.
مرکز نشر اسراء ، ناشر اختصاصی آثار آیت الله جوادی آملی، در سال 1372 شمسی آغاز به کار نمود؛ تولید آثار مکتوب با کیفیت مطلوب و استاندارد، عرضه سریع، به موقع، با قیمت مناسب و پیشتیانی محصولات ، بستر سازی دسترسی آسان، سریع و کم هزینه مخاطبان داخل و خارج کشور به محصولات، حضور در نمایشگاه های بین المللی داخلی و خارجی از وظایف و ماموریت این مرکز می باشد.