25 01 2026 7697473 شناسه:

مباحث فقه ـ قضا و شهادت ـ جلسه 258(1404/11/05)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

گرچه همه ذوات مقدس نور هستند، هر کدام در فرصتی که داشتند برنامه ريزی کردند اما برنامه‌ريزي وجود مبارک امام سجاد خيلي شفاف و روشن است. براي هر روز ما يک برنامه‌ريزي کرد؛ آن مسئله دعا براي ما يک امر ضروري است؛ دعا تنها اين نيست که اگر ما گرفتار شديم بگوييم «يا الله»، دعا هدايت و راهنمايي خواستن در همه امور، از خدا است که نه بيراهه برويم نه راه کسي را ببنديم. کاري از دست ما برمي‌آيد براي نظام و جامعه انجام بدهيم. غفلتي در نظام و جامعه پيدا شد ما تذکر بدهيم؛ نسبت به جامعه اين‌طور باشد نسبت به خانواده اين‌طور باشد. اين­که وجود مبارک حضرت براي هر روز يک دعايي ذکر کردند اين يک برنامه است. برنامه دوم اينکه هر کدام از ما در شرايط زندگي شئون گوناگون حالت‌هاي گوناگون کارهاي گوناگون داريم براي مهامّ امور دعايي وضع کردند. اين دعا به اصطلاح دستور العمل است، که فلان حادثه که پيش آمد شما چه‌طور دعا بکنيد؟ فلان مشکل پيش آمده شما چه‌طور دعا بکنيد؟

پس دو تا برنامه رسمي از وجود مبارک رسيده است؛ يکي مربوط به برنامه هفتگي است که دعاي هر روز حضرت است. يکي اينکه اگر فلان مشکل پيش آمد آن دعا. فلان مشکل پيش آمد فلان دعا. اين دو فصل کاملاً علمي و جداي از هم است. برنامه سوم که مهم‌ترين فصل است فصل حقوق است. ما چگونه سياسيت‌مدار باشيم؟ چگونه جامعه‌شناس باشيم؟ چگونه با نظام رابطه داشته باشيم؟ چگونه با مردم رابطه داشته باشيم؟ چگونه با خانواده رابطه داشته باشيم؟ اينها را وجود مبارک حضرت برنامه‌ريزي کرد. اين رسالة الحقوق او يک رساله علمي و عملي است.

درست است که خداي سبحان قاضي حاجات است مفتح ابواب است شافي مرضا است اما اين شافي مرضا را که همه جا نمي‌خوانند، علاج دردها را که همه جا نمي‌خوانند، «اللهم اغفر» را که همه جا نمي‌خوانند، براي هر کاري يک دعايي است. اين را وجود مبارک حضرت مشخص کرده است. پس رسالة الحقوق، روابط سياسي و اجتماعي ما با جامعه با نظام با خانواده مشخص مي‌کند اين يک. آن برنامه‌ريزي که اگر فلان حادثه پيش آمد فلان دعا را بخوانيد فلان حادثه پيش آمد فلان دعا را بخوانيد، اين دو؛ اين برنامه هفتگي ما هم که مشخص است، سه. اين برنامه‌ريزي را بايد مسئولين ما براي سطوح مختلف ترجمه بکنند براي جوان‌ها يک‌طور، براي نوجوان يک‌طور، براي سالمندان يک‌طور، براي خانم‌ها يک‌طور، براي آقايان يک‌طور که به زبان اينها عمل بشود که اين هدايت و راهنمايي‌هاي آن حضرت است که هم آسان است هم فراموش نمي‌کنيم که با چه کسي رابطه داريم و از چه کسي بخواهيم؛ ما خيلي از امور را از زيد و عمرو مي‌خواهيم که بي‌نتيجه است، اما وقتي اولين‌بار از خدا بخواهيم او راهنمايي مي‌کند که از چه کسي بخواهيم؟ تنها راه حل مشکل اين نيست که از راه غيب حل بشود. اين راهنمايي‌ها به وسيله ذات اقدس الهی مشکلات ما را حل مي‌کند. به ذهن آدم مي‌آيد که اين کار را با فلان کس در ميان بگذارد با فلان شخص در ميان بگذارد اين است که اين مثلثي که از وجود مبارک امام سجاد رسيده است خيلي براي جامعه متمدن ما سودمند است. جريان مصيبت‌ها و کربلا و آن بردباري‌ها و مبارزه و آنها بحث جدايي دارد، کارهايي که وجود مبارک حضرت کرد اينها است.

در بحث ديروز به عرضتان رسيد که اينکه وجود مبارک امام حسين(سلام الله عليه) اجازه داد سعيد بن عبدالله حنفي جلوي حضرت بايستد تا حضرت در روز عاشورا نماز کوتاهشان را بخوانند، اين يک امر جدي است. اين سعيد بن عبدالله هزار و دويست فرسخ راه پرخطر را در چهار نوبت طي کرده است يعني بين کوفه و مکه سيصد فرسخ راه است اين سيصد فرسخ راه را چهار بار طی کرد. پرخطرترين راه آن راه بود چون راه‌هاي عادي به وسيله ابن زياد بسته بود، اينها ناچار بودند که بيراهه بروند. بيراهه رفتن هم نه آب دارد و نه نان دارد کار آساني نيست. اينکه وجود مبارک سيد الشهداء فرمود تو جلو بايست، اين براي سعيد بن عبدالله يک فخري بود. به حضرت عرض کرد شما که نماز مي‌خوانيد اينها که نمي‌گذارند شما نماز بخوانيد تير مي‌زنند، اجازه بدهيد که من جلو بايستم اين تيرها را به جان بخرم. ده دوازده چوبه تير را خريد. اين اجازه را حضرت به هر کسي نمي‌داد. اينها يعني چه؟ يک آدمي هزار و دويست فرسخ  _ چهار تا سيصد فرسخ _ راه پرخطر را برود؛ از کوفه به مکه برود نامه مسلم(سلام الله عليه) را ببرد، از مکه به کوفه بيايد جواب حضرت را بياورد. از کوفه بار دوم به مکه برود درخواست و برنامه‌ريزي وجود مبارک مسلم را برای حضرت ببرد، بعد فهميد به اينکه بايد در پاي رکاب حضرت باشد. چهار بار شد اين يک چيزي است که آدم مي‌شنود. اينکه مي‌بينيد کربلا براي هميشه زنده است اينها زنده کرده‌اند. پرخطرترين راه، آن راه بود تمام راه‌ها را ابن زياد بسته بود. راهي که نه آب دارد نه نان دارد هيچ چيزي ندارد راه قاچاق است. اين سعيد ابن عبدالله از راه عادي که آزاد نبود از کوفه برود مکه خدمت حضرت پيام مسلم(سلام الله عليه) را برساند. آزاد نبود که از مکه آزادانه از راه رسمي بيايد کوفه، دستور حضرت را به مسلم برساند، اين­گونه که نبود.

آن وقت با اين وضع گفت اجازه بدهيد من باشم. منظورم اين است که اينها هستند. وجود مبارک امام سجاد هم در اين فضا زندگي کرده است؛  البته عيد هست مبارک هست ميلادش هست مولوی  می­خوانيم عرض ارادت مي‌کنيم ولي اينها موالي ما هستند، ما شاگردان اينها هستيم، مأمومِ اين‌گونه از ائمه هستيم، امت اين‌گونه از ذوات مقدسه هستيم. اين است که شما مي‌بينيد در جنگ‌هاي جهاني اول و دوم و جنگ‌هاي فراوان ديگر، ميليون‌ها نفر کشته شدند اصلاً خبري از اينها نيست اما اين چند نفر ماندند، اين است که زينب کبري قسم خورد فرمود قسم به خدا ما زنده‌ هستيم «فَوَ اللَّهِ لَا تَمْحُو ذِكْرَنَا وَ لَا تُمِيتُ وَحْيَنَا»[1] اين است. زمان مغول چند هزار نفر را کشتند؟ خبري از اينها نيست. اين ويتنام چند هزار نفر چند ميليون نفر را کشتند؟ خبري از اينها نيست. اما اين چند نفر ماندند. الآن هم اين جهان چند ميلياردي را اين چند نفر دارند اداره مي‌کنند؛ وجود مبارک ابراهيم خليل است عيسي است و موسي است و وجود مبارک حضرت است و اهل بيت هستند. آن روز همه به عرض شما رسيد که قرآن به ما خيلي احترام کرده است، خيلي احترام مي‌کند، تعبير قرآن کريم است که شما آقازاده هستيد ﴿مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ[2] يعني شما پسر ابراهيم هستيد. خدا با ما حرف مي‌زند. خدا با احترام با کسي حرف بزند حرمت يک جامعه‌اي را حفظ بکند يعني چه؟ يعني شما خيلي محترم هستيد خودتان را ارزان نفروشيد. بنابراين نه آمريکا و اسراييل کاري از آنها ساخته است نه اذناب و اقطاب آنها(لعنهم الله). اميدواريم ذات اقدس اله اين نظام را صحيحاً و سالماً به دست صاحب اصلي‌اش بدهد، به برکت شما بزرگان و شما علما و شما اساتيد که ما بايد قدر شما را بدانيم و دعاهاي شما هم إن‌شاءالله مستجاب باشد، به برکت ايام عموماً و به برکت امروز که ميلاد وجود مبارک امام سجاد سلام الله عليه و است.

مرحوم محقق(رضوان الله تعالي عليه) اين مراحل سه چهارگانه را مشخص کردند؛ چه در مسئله خبر و چه در مسئله شاهد و چه در مسئله قاضي و چه در مسله کسي که سوگند ياد مي‌کند کساني که کارهاي محکمه‌اي دارند، اينها شرايطي دارند هم در خبرها مخبر بايد شرايطي داشته باشد حداقل موثق باشد، هم شاهد عادل باشد هم قاضي آشنا به مسائل فقهي باشد هم سوگند ياد کننده بداند که به چه چيزي سوگند ياد کند، مواردي از همين قبيل؛ براي همه اينها هم سه مقطع است: يکي قبل از انجام آن کار است يکي حين انجام کار است و يکي بعد از انجام کار است. هر کدام از اينها شرايطي دارند که آن شرايط را بايد حين عمل داشته باشند. اگر قبلاً نداشتند يا بعداً از دست دادند ضرري ندارد. اگر خبرنگار و مخبر بايد موثق باشد حين گزارش بايد موثق باشد اگر قبلاً ثقه نبود يا بعداً ثقه بود را از دست داد ضرري ندارد. در عدالت شاهد اين‌چنين است. در علم و امانت قاضي همين‌طور است. در سوگند يادکننده همين‌طور است. اين مثلث دو طرفش يک حکم دارند اين وسط که اساس کار است يک حکم ديگر دارد.

مطلب ديگر اين بود که فرمودند اگر شاهد شهادت داد يا قاضي حکم کرد و در حين شهادت و در حين حکم واجد شرايط بودند بعد فاقد شرايط شدند اين هيچ ضرري نمي‌رساند، مي‌شود آن حکم را جاري کرد مثل اينکه بعد بميرد؛ اگر مخبر خبر داد و بعد مرد شاهد شهادت داد بعد مُرد قاضي حکم کرد بعد مرد ضرری ندارد. غرض اين است که دوام اينها عمر اينها بقاء و عدم بقاي اينها يکي است. واجد شرايط بودن و فاقد شرايط بودن اينها بعد از حکم و بعد از عمل هيچ آسيبي نمي‌رساند. بله، در بعضي از موارد که حدود الهي است چون وارد شده است که «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»،[3] اگر شاهد بعد از شهادت درباره حدي از حدود الهي، مبتلا به فسقي شد _ معاذالله _ يک شبهه ايجاد مي‌شود که نکند قبلاً هم از اين کارها مي‌کرد. همين که شبهه ايجاد شد برابر تخفيفي که در دين آمده «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»، مي‌گويند جاري نمي‌شود، اما مسائل ديگر اين‌طور نيست. پس اين امور هر کدام سه حالت دارند قبل و بعد و حين؛ وجدان شرايطشان بايد حين باشد بعد اگر فقدان شرايط شد آسيبي نمي‌رساند مگر در حد الهي که آنجا چون وارد شده است «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بِالشُّبُهَاتِ»، اين‌چنين است.

در روايات فراواني دارد که شاهد بايد عادل باشد و مانند آن. حالا اينکه شاهد بايد عادل باشد حرفي در آن نيست بايد عادل باشد اما گاهي براي او مسئله روشن نيست خيال مي‌کند که دارد کار خيري انجام می­دهد يک نيرنگ‌بازي هم انجام مي‌دهد يک توجيهي مي‌کند که مثلاً حقي به کسي برسد، نفس اماره او را فريب داد که اماره بالسوء است و بدون اينکه از نفس لوامه کمک بگيرد بالاخره اين کار را کرده است، اين شهادت شهادت زور است. در فرهنگ فارسي ‌ما کلمه زور يعني فشار، اما زور در عربي به معني فشار نيست. براي اينکه روشن بشود اين لغت و کلمه به چه معنا است؟ اگر خود اين لغت را يافتيم براي ما روشن بود که «فبها المطلوب»، نبود، يا پايين‌ مي‌آييم يا بالا؛ يعني اگر جمعي دارد به مفردش برمي‌گردانيم که از روشن‌بودن مفرد، معناي جمع روشن بشود. گاهي هم اگر صيغه‌هاي ديگر براي ما روشن بود اين معنايش روشن است. الآن روايات شهادت زور فراوان است که بايد بخوانيم. در قرآن کريم هم ﴿ظلماً و زورا[4] دارد؛ زور در فرهنگ قرآن در فرهنگ روايات، با ما فارس‌زبان‌ها فرق مي‌کند. ما مي‌گوييم زور يعني فشار، آنها مي‌گويد زور يعني تزوير. اگر بخواهي بفهمي زور يعني چه، اين را بالا ببر. ببر صيغه تفعيلش کن ببين چه در مي‌آيد؟ اين است که محقق و امثال محقق آشنا هستند دقيق هستند که اگر يک چيزي مشکل بود اين را يا بالا ببرند يا پايين بياورند روشن بشود. اگر زور باشد که همان ظلم مي‌شود؛ ﴿ظلماً و زورا﴾ اگر زور يعني فشار، همان ظلم است. زور يعني تزوير. براي اينکه روشن بشود اين ثلاثي مجرد چيست مي‌بريم به ثلاثي مزيد، زور را مي‌کنيم تزوير، آن وقت روشن مي‌شود. اين است که محقق فوراً لغت را برگرداند زور حرام است زور حرام است يعني تزوير حرام است يعني نيرنگ‌بازي حرام است. حالا شخص عادل هست ولي بالاخره بالا کرده پايين کرده ضميرها را برگردانده  به حسب ظاهر خلاف عدل نکرده است اما با يک نيرنگي ثابت کرد که حق با او است.

اين است که اگر يک کلمه‌اي براي ما مجهول است به لغت مراجعه مي‌کنيم اگر حل شد که حل شد، اگر نشد، يا پايين مي‌بريم يا بالا؛ اگر جمع است يا صيغه‌هاي ديگر دارد اين را به اصلش برمي‌گردانيم اينجا براي ما حل مي‌شود. اگر مفرد است و بسيط است و براي ما روشن نيست يک قدري بالا مي‌آوريم تا براي ما معلوم بشود اين کار را محقق کرده است. در قسم ثاني که «في الطوارئ» هست چندين فرع دارد تا السادسة حواستان جمع باشد در بخش «الطوارئ» در مسئله ششم اين فرمايش را دارد که «إذا ثبت أنهم شهدوا بالزور» هنوز معلوم نيست يعني چه؟ «إذا ثبت أنهم شهدوا بالزور نقض الحکم و استعيد المال» اگر معلوم شد که اينها با زور شهادت دادند حالا زور چيست، روشن نيست! اينجا چه کار مي‌کنند؟ چون ضمان يد مشخص است ضمان معامله مشخص است. در ضمان يد لازم نيست که انسان با دست يک چيزي را بگيرد و غصب بکند چون مهم‌ترين کار انسان با دست انجام مي‌گيرد مي‌شود ضمان يد و گرنه اگر با زبان يک حرفي زد با با چشم يک اشاره‌اي کرد يا با پايش مالي را جابجا کرد اين شخص ضامن است. مي‌گويد به دست خودت بود به دست خودت بود، همه کارها که با دست نيست چون مهم‌ترين کار و بيشترين کار با دست است به دست نسبت مي‌دهند. اينجا هم فرمود به اينکه اگر به وسيله زور اين کار شد «استعيد المال» اگر مال موجود است که مي‌گيرند «فإن تعذر غرم الشهود» اگر مال مصرف شد يا معلوم نيست کجا رفت، شاهدان بدهکار مي‌شوند «و لو کان قتلا» قصاص بود شاهدان را اعدام مي‌کنند؛ منتها به مقداري که اينها در خونريزي باطل سهم داشتند اعدام مي‌کنند نه اينکه همه‌اش به عهده يک نفر باشد. اگر به وسيله شهادت دروغ چهار نفر بود يک چهارم قصاص برای اين شاهد است، نه اينکه يک نفر را اعدام بکنند چون شهادتش شهادت کاذب بود.

«ولو کان قتلا ثبت عليهم القصاص و کان حکمهم حکم الشهود إذا أقروا بالعمد» حالا اقرار نکردند ولي کشف شد که اينها دسيسه بود ولو اقرار نکردند. آنجا که اقرار کردند چه مي‌شود؟ قصاص مي‌شود، اينجا هم همين‌طور است. اگر خودشان اقرار بکنند که قصاص مي‌شود، اگر اقرار نکردند دستگاه کاملاً فهميد که اينها توطئه کردند باز هم قصاص مي‌شوند «فإن تعذر غرم الشهود و لو کان قتلا ثبت عليهم القصاص و کان حکمه حکم الشهود إذا أقروا بالعمد و لو باشر الولي القصاص و اعترف بالتزوير» تزوير يعني تزوير. اينکه شهادت به زور بود اين زور شده تزوير، يعني نيرنگ، يعني کلاه شرعي درست کردن.

پس معلوم مي‌شود که ﴿ظلماً و زورا﴾ يعني يا روي قدرت‌نمايي يا روي نيرنگ‌بازي. اين زور يعني تزوير يعني نيرنگ، نه زور يعني فشار، زور به معني فشار که همان ظلم است. اينکه در قرآن فرمود ﴿ظلماً و زورا﴾ يعني يا قدرت‌نمايي يا نيرنگ. اينکه بعضي‌ها درآوردند از همين‌جا است زر و زور و تزوير که گفتند همين است. ديگر زور در برابر تزوير نيست. زر و زور و تزوير که گفتند را از همين‌جا درآوردند. «و اعترف بالتزوير» نه «و اعترف بالزور». همين محقق که از زور شروع کرده، به تزوير سر درآورده يعني آن زور به معني تزوير است آن زور يعني تزوير يعني نيرنگ.

 اگر خواستيم روشن بشود يک قدري بالا مي‌بريم مي‌شود تزوير. بعضي از کلمات را يا بايد پايين بياوريم يا بالا. «و اعترف بالتزوير لم يضمن الشهود و کان القصاص علي الولي»[5].

حالا برسيم به اصل روايات. «فتحصل» يک وقت است که انسان روي قدرت‌نمايي شاهدسازي مي‌کند يک وقتي روي نيرنگ‌بازي. چه اين باشد چه آن باشد شهادت بالزور يعني بالتزوير به نيرنگ‌بازي حرام است، يک؛ تکليفاً. و ضامن مي‌شود مال را وضعاً دو، و بايد برگرداند سه. اين برگرداند را هم که مرحوم محقق تعرض کرده است.

 آن بيان نوراني امام حسين(سلام الله عليه) يک قانون اساسي است و مثل روايت‌هاي معمولي نيست، فرمود «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»[6]. يک قانون اساسي و جهاني است. اين نظير فلان روايت نيست. کسي بيراهه برود ضامن است. اين است که هيچ راه باطلي ما را به مقصد صحيح نمي‌رساند و به هيچ مقصد صحيحي نمي‌شود از راه باطل رسيد. «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ».  اينکه برخي از غربي‌ها و مانند آنها گفتند هدف وسيله را توجيه مي‌کند مخصوصاً اين منافقين، ما چون مقصدمان اين است که برسيم از هر راهي مي‌شود رسيد، اين بيان نوراني حضرت است که خير! از هر راهي نمي‌شود به کار خير رسيد. کار خير راه خير دارد راه مشخص دارد.

روايت‌هايي که در اين مورد وارد شده است در باب يازدهم چندين روايت است که فرمود به اينکه اگر از راه شهادت باطل شهادت دادند خودشان برگردند يا بعد روشن بشود ضامن‌ هستند. روايت دوم باب يازدهم اين است که وجود مبارک امام صادق مي‌فرمايد: «إِن كَانَ الشَّيْ‌ءُ قَائِماً» اگر کسي با نيرنگ شهادت داد اگر شيء هنوز هست تلف نشد «رُدَّ عَلَى صَاحِبِه». «إِن كَانَ الشَّيْ‌ءُ قَائِماً بِعَيْنِهِ رُدَّ عَلَى صَاحِبِه وَ إِنْ لَمْ يَكُنْ قَائِماً ضَمِنَ بِقَدْرِ مَا أُتْلِفَ مِنَ مَالِ الرَّجُلِ»[7] اگر بنا شد که ضامن باشد، اگر دو نفر شهادت دادند به شهادت تزوير، اين يکي نصفش را بايد بدهد، آن يکي هم نصفش را بايد بدهد. غرض اين است که «عَلَي الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتّي تُؤَدّي»[8] به مقدار مسئوليت است. اگر دو تا شاهد يا چهار تا شاهد در محکمه لازم بود اين غرامت به دو قسمت يا چهار قسمت تقسيم مي‌شود اين‌طور نيست که جبران همه خسارت متوجه شاهد اول بشود. اين اصل ضمان را ثابت مي‌کند.

روايت اول دارد که «في شَاهِدِ الزُّورِ مَا تَوْبَتُهُ؟ قَالَ- يُؤَدِّي مِنَ الْمَالِ الَّذِي شَهِدَ عَلَيْهِ بِقَدْرِ مَا ذَهَبَ مِنْ مَالِهِ  إِنْ كَانَ النِّصْفَ» يک «أَوِ الثُّلُثَ» دو«إِنْ كَانَ شَهِدَ هَذَا وَ آخَرُ مَعَهُ»[9] يک وقت است که تنها شاهد او است، يک وقت است که نه، دو نفر شهادت دادند يا چهار نفر يا سه نفر شهادت دادند اين يک دوم يا يک سوم را ضامن است. اين روايت را که مرحوم کليني نقل کرد مرحوم صدوق(رضوان الله عليهما) هم نقل کرد منتها با اين تفاوت در ذيل «إلا إنه قال إِنْ كَانَ شَهِدَ هُوَ وَ آخَرُ مَعَهُ أَدَّى النِّصْفَ»[10].

در روايت سوم اين باب هم باز از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) است که «فِي شَهَادَةِ الزُّور إِن كَانَ قَائِماً» که مال را برمي‌گردانند «و الّا ضَمِنَ بِقَدْرِ مَا أُتْلِفَ مِنَ مَالِ الرَّجُلِ»[11] اگر دو نفر هستند نصف، سه نفر هستند يک سوم را ضامن است.

اصل شهادت زور را در روايت‌هاي متعددي دارد صفحه 324 «باب تحريم شهادة الزور» هشام از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل مي‌کند که «شَاهِدُ الزُّورِ لَا تَزُولُ قَدَمَاهُ حَتَّى تَجِبَ لَهُ النَّارُ» تکان نمي‌خورد مگر اينکه آتش او را مي‌گيرد.

در روايت سوم اين باب دارد که «في حديث أن النبي قال: يَا عَلِيُّ إِنَّ مَلَكَ الْمَوْتِ إِذَا نَزَلَ فَقَبَضَ رُوحَ الْكَافِرِ- نَزَلَ مَعَهُ بِسَفُّودٍ مِنْ نَارٍ- فَيَنْزِعُ رُوحَهُ فَيَصِيحُ جَهَنَّمُ- فَقَالَ عَلِيٌّ ع هَلْ يُصِيبُ ذَلِكَ أَحَداً مِنْ أُمَّتِكَ؟» اين‌طور که فرموديد اين فرياد جهنم شامل کسي از اهل امت شما مي‌شود؟ فرمود: «قَالَ نَعَمْ حَاكِمٌ جَائِرٌ- وَ آكِلُ مَالِ الْيَتِيمِ ظُلْماً وَ شَاهِدُ زُورٍ»[12] اين است که محقق فوراً اين را آورده به تزوير برگردانده است که ابهامي در کار نباشد. زور به معني فشار نيست، چون در آيه زور در مقابل ظلم است نه همراه ظلم. جزء ظلم نيست يعني فشار نيست، نيرنگ است. ﴿ظلماً و زورا﴾ زور يعني تزوير.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1] . اللهوف علي قتلي الطفوف، ص185.

[2]. سوره حج، آيه78.

[3]. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص74.

[4] . سوره فرقان، آيه4.

[5] . شرائع الاسلام، ج4، ص132.

[6]. الکافي، ج2، ص373.

[7] . وسائل الشيعه، ج27، ص328.

[8]. عوالي اللئالي، ج1، ص389.

[9] . وسائل الشيعه، ج27، ص327.

[10] . وسائل الشيعه، ج27، ص327.

[11] . وسائل الشيعه، ج27، ص328.

[12] . وسائل الشيعه، ج27، ص324و325.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق