18 01 2026 7674418 شناسه:

مباحث فقه ـ قضا و شهادت ـ جلسه 255(1404/10/28)

دانلود فایل صوتی

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

درباره شهادت و قضاء روشن شد که قاضي سه حالت دارد شاهد هم سه حالت دارد و احکام اين احوال سه‌گانه روشن شد. اگر حين شهادت واجد شرط شهادت بود اما قبل از شهادت فاقد شرط بود يا بعد از شهادت فاقد شد، عيب ندارد. عمده در تأثير شهادت، ظرف اداي شهادت است، حاشيتين(قبل و بعد) آن بي‌اثر است؛ قبلاً فاقد بود يا بعداً فاقد است ضرر ندارد. اين درباره شهادت. همين حکم هم درباره قضاء بود؛ اگر قاضي حين قضاء واجد شرايط بود اما قبل از قضاء فاقد شرايط بود يا  بعد از قضاء شرايط را از دست داد باز هم ضرر ندارد چون معيار حين قضاء است.

همين مطلب که چه موقع اثر دارد چه موقع اثر ندارد، درباره يمين و همچنين درباره اقرار هم است؛ اگر کسي که اقرار مي‌کند قبل از ظرف اقرار فاقد شرط بود، بعد از ظرف اقرار هم فاقد شرط شد، آن حيني که بايد اقرار بکند واجد شرط بود، آن اقرار اثر دارد. هم­چنين است در يمين؛ منتها خود اينها بايد في نفسه صحيح باشد، هر کدام از اينها مشکل داشته باشند حجت نيست؛ يعني شهادت حجت است اما شهادت صحيح، قضاء حجت است قضاي صحيح، اقرار و يمين هم همچنين. اما در روايات از ائمه(عليهم السلام) سؤال کردند که مال ما را دارند مي‌برند آيا ما مي‌توانيم شاهدهايي را به شهادت زور و شهادت باطل، فراهم بکنيم که در حالی که اطلاعي ندارند ولي به دروغ شهادت بدهند که مال براي ما است؟ حضرت فرمود اين کار را نکنيد. اين يک اصل اسلامي است. اصلي است سازنده؛ آن اصل اين است که هرگز هدف، وسيله را توجيه نمي‌کند. اين از بيانات روشن و شفاف وجود مبارک سيد الشهداء است. اين مضمون در روايات ما از حضرت امير هم هست، اما آنکه رسماً اعلام کرده است وجود مبارک سيدالشهداء است که «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»[1] يعني اگر کسي بخواهد حق خودش را بگيرد چه رسد به اينکه نه، مي‌خواهد يک کاري را انجام بدهد، فرمود اگر خواستيد کاري را انجام بدهيد يا خواستيد حقتان را در محکمه بگيريد از راه باطل بخواهيد به حق برسيد نخواهيد رسيد، چون باطل راه نيست. هرگز هدف، وسيله را توجيه نمي‌کند که عده‌اي از تبهکاران به دنبال آن هستند. آنها مي‌گفتند به اينکه ما چون مقصدي داريم هر جا را آتش بزنيم هر جا را بسوزانيم هر کسي را بکشيم هدف وسيله را توجيه مي‌کند اين مبدأ غلطي است تربيت غلطي است که از عده‌اي به اينها رسيده است.

بارها اين حديث نوراني سيد الشهداء اشاره شده است، فرمود به اينکه هيچ ممکن نيست کسي از راه باطل به مقصد برسد؛ با آتش‌سوزي با سوزاندن با جنايت با جرم با حق‌کشي با مملکت به‌هم‌زدن، هيچ ممکن نيست. بر فرض اگر حق داشته باشند به حق نمي‌رسند. اين يک اصل کلي است که سيد الشهداء اعلام کرد. شما مستحضر هستيد که دستگاه حکومت نمي‌گذاشت وجود مبارک سيد الشهداء زبانش باز باشد فرمايشاتي داشته باشد، شما وسائل الشيعه نوراني را که مطالعه مي‌کنيد اول تا آخر وسائل چند تا روايت، خيلي کم از وجود مبارک سيد الشهداء مي‌بينيد براي اينکه کسي به اينها مراجعه نمي‌کرد. خدا مرحوم صدوق را غريق رحمت کند ، ايشان نقل مي‌کند که در يک مجلسي اين حجت بالغه الهي وجود مبارک سيد الشهداء نشسته است ابن عباس هم هست و ديگران هم نشسته‌اند. شخصی که مي‌خواست مسئله بپرسد به ابن عباس رو کرد و مسئله را از ابن عباس سؤال مي‌کند، با اينکه حجت الهي در اتاق نشسته است. بعد وجود مبارک سيد الشهداء رفت جواب بدهد، گفت آقا، از تو که نپرسيدم! اينها اين‌طور بودند به اين روز نشاندند. ابن عباس يکي از شاگردان کوچک اين خاندان است. اين حجت بالغه الهي در مجلس نشسته است از او سؤال نمي‌کند از ابن عباس دارد سؤال مي‌کند؛ لذا شما کل وسائل نوراني را بگرديد چند تا روايت از حضرت بيشتر پيدا نمي‌کنيد چون به اينها مراجعه نمي‌کردند.

اما اين روايت از دوستانشان رسيد از شاگردان خاص رسيد اين يک اصل کلي قانون اساسي است، اين مثل غيبت حرام است يا فلان چيز حرام است يک حکم جزئي نيست، فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»، هر ملتي هر مملکتي هر دولتي هر کسي بخواهد از راه باطل به مقصد برسد، هيچ ممکن نيست. راه باطل هيچ پيوندي با مقصد ندارد. هرگز هدف خوب را نمي‌شود با وسيله بد تأمين کرد. از امام(سلام الله عليه) سؤال مي‌کنند که مال ما را دارند مي‌برند ما با شهادت زور مالمان را بگيريم؟ فرمود نه. حالا آن روايت را هم مي‌خوانيم.

اين روايت‌هاي فرعي زير مجموعه آن اصل يعني اصل، اصل قانون اساسي است که از وجود مبارک سيد الشهداء رسيده است و به نحو قضيه کليه فرمود چه در مسائل حقوقي چه در مسائل احکامي و چه در مسائل خانوادگي و چه در مسائل سياسي و چه در مسائل اجتماعي، هيچ ممکن نيست هدف وسيله را توجيه کند «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ».

پرسش: جايي که اخذ حق جز با رشوه امکان ندارد چطور؟

پاسخ: بله، آنجا هم حرام است. اگر انسان مرد است قيام مي‌کند حق خودش را مي‌گيرد. دروغ نامردي است. خلاف راه نيست بيراهه است مثل اينکه حق کسي آن طرف است او دارد اين طرف مي‌دود! فرمود: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ»، اصلاً بيراهه است. حالا حق شما را آن آقا گرفته آنجا نشسته، شما اين طرف مي‌دويد؟ بيراهه رفتن است. هرگز هدف وسيله را توجيه نمي‌کند. اين يک حکم شرعي و مسئله شرعي رساله‌اي نيست، اين قانون اساسي يعني قانون اساسي است. در جميع موارد اين است چه در مسائل قضايي و چه در مسائل شخصي و چه در مسائل حقوقي و چه در مسائل جناحي هيچ ممکن نيست از راه باطل به مقصد صحيح برسيم. اين حرف از بوسيدني‌هاي حرف امام حسين(سلام الله عليه) است اين قانون اساسي است. اين يک حکم فقهي محض نيست.

پرسش: ...

پاسخ: چيزي مهم‌تر از اين نيست، اين خودش اهم الأمور است چون بايد سوگند ياد کند.

پرسش: ...

پاسخ: دو تا حرف است يک حرامي را مي‌خواهد مقدمه قرار بدهد به هر نحوي که هست بايد او را نجات بدهد اين انشاء جدّي ندارد، اين صورت کذب است، اين کذب نيست، در آنجا اصلاً جدّش متمشمي نمي‌شود. او مي‌خواهد قربة الي الله يک کسي را نجات بدهد. در تزاحم حقوق حرف‌هاي ديگر است اما اين‌طور نيست که اين راه باشد، اين راه نيست اين بيراهه رفتن است؛ گاهي انسان بيراهه مي‌رود خطر را تحمل مي‌کند براي اينکه از يک خطر مهم‌تري نجات پيدا کند ولي بالاخره بيراهه است. راه نيست يک وقتي مي‌گوييم اين هم راه است آن هم راه است اما اين بيراهه رفتن است؛ اين خطر را بايد تحمل بکند براي حفظ از خطر بيشتر.

پرسش: ربا دادن و گرفتن حرام است اما در مواقع ضرورت ...

پاسخ: از او مي‌گيرند نه اينکه او مي‌دهد. از او مي‌گيرند. اين شخص مضطر است از مضطر مي‌گيرند. يک وقت است که کسي با اختيار خودش مي‌خواهد رباخواري کند، اين مي‌شود حرام، اما از کسي گرفتند که فعل او نيست. اين اصلاً حرام نيست. از او گرفتند، معصيت نکرده است. يک وقت است به آدم فشار مي‌آورند گلوي انسان را فشار مي‌آورند مي‌گويند اين حرف را بزن، اين کار را انجام بده، اگر مضطر شد «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي‏»[2] چند چيز، يکي اضطرار است. در حال اضطرار از او گرفتند، او کاري نکرد. اين مورد فعل است نه مصدر فعل. او اصلاً معصيت نکرده است.

ما بايد بفهميم يعني بفهميم که ما مورد فعل داريم و مصدر فعل داريم. يک وقتي يقه آدم را گرفتند گفتند بگو؛ اين شخص مورد فعل است، او که معصيت نکرده است. يک وقتي خودش با اختيار خودش دروغ مي‌گويد براي اينکه مالي گيرش بيايد، او معصيت است، اما وقتي فشار آوردند شمشير بالاي سرش کشيدند که بگو، اين فعل نيست، اين «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي‏» چند چيز، يکي‌اش اين است. او اصلاً گناهي نکرده است. اما آن بيان نوراني حضرت سيد الشهداء اين است که انسان با اختيار دروغ بگويد بخواهد مالي بدست بياورد، يا با اختيار خودش حق کسي را از بين ببرد چون مي‌خواهد به جايي برسد «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ»، اين اراده مي‌خواهد، اما آن شخص و کسي که مورد ضرب و شتم است و دارند تهديد مي‌کنند اراده‌اي ندارد. اينجا بيان نوراني حضرت در آن قانون اساسي اين است که «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ». پس اگر از ظرف اختيار خارج شد از بحث ما هم کاملاً بيرون است. اگر در ظرف اختيار عالماً مختاراً دارد معصيت مي‌کند براي اينکه به يک معصيتي برسد اينجا است که حسين بن علي فرمود نرو، اين راه نيست «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو».

حالا اين به عنوان قانون اساسي است و برابر همين قانون اساسي، در روايات ما هم فتوا به آن دادند، در اين روايت‌ها است که ما مي‌توانيم شهادت بدهيم و از راه باطل به حقمان برسيم؟ وسائل جلد 27 باب هجده «باب عدم جواز احياء الحق بشهادة الزور» درباره يک زميني يک خانه‌اي يک ملکي اختلاف است، اين شخص مي‌داند که حق با او است چهار تا شاهد دروغ بياورد که بله، ما اين را خريديم. عنوان باب «عدم جواز احياء الحق بشهادة الزور و جواز دفع الضرر بها عن النفس» يک وقت است که حلقومش را گرفته‌اند هر دو يعني هر دو! هر دو حکم اين است که «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعٌ» يکي حال اضطرار است دهنش را گرفتند که اگر نگويي ما خفه‌ات مي‌کنيم. اين فعل اختياري نيست اين شخص مورد فعل است نه مصدر فعل، فعلي از او صادر نشد. با شلاق با تير گفتند بگو، اين مورد فعل است نه مصدر فعل. مصدر آن است که با اراده باشد. هر دو يعني هر دو در روايات ما هست که اگر دهنش را گرفتند مجبورش کردند و تهديد کردند گفتند اگر انجام ندهی تو را مي‌کشيم، اين مضطر مورد فعل است نه مصدر فعل. اراده را که بردارند، فعل که اختياري نيست؛ دهنش را باز کردند و چانه را باز کردند او اين حرف را زد، اينکه فعل او نيست. فعل ارادي مصدر ارادي مي‌خواهد. هر دو را ائمه در روايات فرمودند. اول «باب عدم جواز احياء الحق بشهادة الزور» دوم: «و جواز دفع الضرر بها عن النفس» آن در حقيقت معصيت نيست استثناء منقطع است، اينکه فعل او نيست. يک وقت است که مي‌گويند الّا در آن مورد، در مستحبات و مکروهات و مانند آن سرجايش محفوظ است؛ اما وقتي دهنش را گرفتند، خطر تهديدش مي‌کند اين فعل او نيست. اين مورد فعل است نه مصدر فعل. «و جواز دفع الضرر بها عن النفس» اين يکي، اگر مال خودش است. اگر نه، جان يک مؤمني در خطر است آنجا هم جايز است «و عن المؤمن و عن العرض» آبرو و مانند آن.

اين روايت را مشايخ ثلاث، محمدين ثلاث(رضوان الله عليهم) هر سه نقل کرده‌اند؛ هم مرحوم کليني نقل کرده هم مرحوم شيخ طوسي هم مرحوم صدوق. روايت اين است که «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ يَكُونُ لَهُ عَلَى الرَّجُلِ الْحَقُّ» حقي به عهده کسي دارد «فَيَجْحَدُهُ حَقَّهُ» اين کسي که بدهکار است حق او را انکار مي‌کند. اينجا چه کار بکند؟ «وَ يَحْلِفُ أَنَّهُ لَيْسَ لَهُ عَلَيْهِ شَيْ‌ءٌ» با اينکه بدهکار است سوگند هم ياد کرده که تو حق نداري، اما «وَ لَيْسَ لِصَاحِبِ الْحَقِّ عَلَى حَقِّهِ بَيِّنَةٌ» اين طلبکار شاهد هم ندارد. اين بدهکار هم انکار کرده و هم دارد قسم مي‌خورد. «يَجُوزُ لَنَا إِحْيَاءُ‌ حَقِّهِ بِشَهَادَاتِ الزُّورِ» ما در جريان نبوديم، اما حالا بياييم شهادت بدهيم که حق با اين آقاي طلبکار است «إِذَا خُشِيَ ذَهَابُهُ؟» وقتي مي‌ترسيم حقش از بين برود؟ «فَقَالَ لَا يَجُوزُ ذَلِكَ» چون اصلاً باطل راه نيست که شما با اين راه بخواهيد حقي را ثابت کنيد. همان قانون اساسي سيد الشهداء(سلام الله عليه) است: «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ» چرا «لا يجوز»؟ «لِعِلَّةِ التَّدْنِيسِ»[3] دلّاسي کردن و خيانت کردن، صورت‌سازي کردن، پرونده‌سازي کردن، دبشي‌ آوردن، اختلاس کردن، اينها راه نيست. خدا مرحوم آخوند را غريق رحمت کند، حتماً يعني حتماً، بعضي از چيزها است که حتماً شما بايد ببينيد اين فتواي صريح مرحوم آخوند خراساني بود که بر حاکم شرع واجب است که افشاگري کند. اين صريح فتواي آخوند است. بعضي از فتواها است که درخشان است بايد تابلو باشد؛ يعني همه ما بايد حفظ کنيم. اگر گفتند آخوند کجا گفته؟ بگوييم جلد سوم تکمله تبصره علامه، صفحه فلان آخوند خراساني دارد که بر حاکم شرع واجب است افشاگري کند؛ مشهور کردن و آبرو بردن واجب است تا جامعه محفوظ باشد. اينجا هم فرمود اين اصلاً راه نيست نه اينکه حالا راه است و باريک است، بعضي از جاها است که راه است و باريک است، اينجا فرمود اصلاً راه نيست «مَنْ حَاوَلَ أَمْراً بِمَعْصِيَةِ اللَّهِ كَانَ أَفْوَتَ لِمَا يَرْجُو وَ أَسْرَعَ لِمَجِي‏ءِ مَا يَحْذَرُ».

پرسش: چرا رشوه دادن برای گرفتن حق خود جايز است؟

پاسخ: هيچ وقت جايز نيست. از او مي‌گيرند نه اينکه او بخواهد به اختيار خودش بدهد. اگر به اختيار خودش بدهد حرام است.

پرسش: اختيار دارد ولي طيب نفس ندارد.

پاسخ: آن طيب نفس در مبادي يعني مبادي، المبادي يعني المبادي، آن در اراده اثر دارد، پس اراده ندارد. اراده اين نيست که آدم يک کاري انجام بدهد؛ اراده تصور مي‌خواهد تصديق مي‌خواهد شوق نفس يعني شوق نفس، يعني طيب نفس؛ اگر طيب نفس نباشد اراده نيست. او فقط دهنش را باز کرده حرف زده است اينکه اراده نيست اين که اختيار نيست. اگر کسي مضطر شد «رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي» اضطرار را گرفته، مبادي اصلي اراده، درک است و تصور است و تصديق است و شوق نفساني، وقتي کامل شد به صورت اراده در مي‌آيد. خدا مرحوم آقا شيخ محمدحسين را غريق رحمت کند، در اصول همه اين بزرگان ما مخصوصاً ايشان، اين را شفاف کردند که اول شفافيت طيب نفس است، بعد اراده است. اگر طيب نفس نباشد که اراده نيست.

بنابراين اگر کسي بخواهد از راه باطل به مقصد برسد اين شدني نيست. اصلاً راه نيست.

روايت دوم را که فقط مرحوم شيخ طوسي نقل کرد اين است که کسي آمد محضر امام صادق(سلام الله عليه) گفت: «إِنَّ خَصْماً يَسْتَكْثِرُ عَلَيَّ شُهُودَ الزُّورِ» من يک رقيبي دارم دشمني دارم او شاهدان دروغ زياد مي‌آورد. در هر محکمه‌اي هر وقت دعوايمان بشود اين چند تا شاهد دروغ مي‌آورد «يَسْتَكْثِرُ عَلَيَّ شُهُودَ الزُّورِ وَ قَدْ كَرِهْتُ مُكَافَأَتَهُ» من نمي‌خواهم با شهادت دروغ در برابر او و همسطح او، کار او را انجام بدهم «مَعَ أَنِّي لَا أَدْرِي يَصْلُحُ لِي ذَلِكَ أَمْ لَا» من طبعاً بي‌ميل هستم ولي نمي‌دانم اين کار مشروع است يا مشروع نيست؟. رقيبي دارم که پشت سر هم در محکمه شاهد دروغ مي‌آورد و مال مرا مي‌برد. من اصلاً رغبت به اين کار ندارم ولي نمي‌دانم شرعاً حلال است يا حرام است که من با شاهد دروغ حق خودم را بگيرم؟ «مَعَ أَنِّي لَا أَدْرِي يَصْلُحُ لِي ذَلِكَ أَمْ لَا، فَقَالَ أَ مَا بَلَغَكَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ- لَا تُؤْسِرُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَمْوَالَكُمْ بِشَهَادَاتِ الزُّورِ» معلوم مي‌شود که قبل از وجود مبارک سيد الشهداء آن اصل کلي را وجود مبارک حضرت امير فرمود. فرمود مگر اين قانون اساسي از علي بن ابيطالب به تو نرسيد؟ حضرت بارها فرمود که با شهادت دروغ به مال دسترسي پيدا نکنيد. مگر اين را نشنيدي که علي بن ابيطالب چه فرمود؟

پرسش: يک مورد هست که حق من ...

پاسخ: يک وقت است که ديگر هيچ راهي نيست و خطر است و فقط منحصر در اين است بله، اينجا اجازه دادند؛ اگر هيچ راهي ندارد در حال ضرورت اين کار را انجام داده­اند؛ منتها يک وقت است که ضرورت به اين معنا است که اين شخص خودش محتاج است و هيچ راهي ندارد و پولش همين مقدار است، يک وقت است که نه، وضع مالي‌اش خوب است بر فرض يک مقدار مالي از او گرفتند، هر چند مالی زياد است ولي براي او آسان است مي‌تواند تحمل بکند، فرمود اين کار را نکنيد. اين بيان حضرت امير المومنين(سلام الله عليه) است که «لَا تُؤْسِرُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَمْوَالَكُمْ بِشَهَادَاتِ الزُّورِ فَمَا عَلَى امْرِئٍ مِنْ وَكَفٍ» وَکَف يعني گناه يعني اثم. «فَمَا عَلَى امْرِئٍ مِنْ وَكَفٍ فِي دِينِهِ- وَ لَا مَأْثَمٍ مِنْ رَبِّهِ أَنْ يَدْفَعَ ذَلِكَ عَنْهُ» اگر اين را رها کند نقصي براي او پيدا نمي‌شود «كَمَا أَنَّهُ لَوْ دَفَعَ بِشَهَادَتِهِ عَنْ فَرْجٍ حَرَامٍ»[4] يک وقت است که مسائل ناموسی و مانند آن است که بارها به عرضتان رسيد ناموس زن نه حق زن است نه حق شوهر است نه حق پدر و مادر است ناموس زن حق الله است آبروي مؤمن هم همين‌طور است. اين يک اصل کلي است که مرحوم کليني در کافي مشخص کرده است؛ مال مسلمان مال او است اما آبروي مسلمان که مال او نيست. کسي حق دارد آبروي خودش را ببرد؟ کسي حق دارد زير بار ظلم برود؟ زير بار ذلت برود و با آمريکاي پليد مصالحه بکند؟ اين نظير نفت است؟! اين نظير گاز است؟! اصلاً مال ما نيست. اينکه ما مي‌رويم حرم در و ديوار را مي‌بوسيم اين است که روي کره زمين اين حرف‌ها از همين خانواده است که آبروي انسان مال او نيست که او حالا بيايد امضاء بکند؛ آبروي يک ملت مال ملت نيست مثل نفت نيست مثل گاز نيست.

اين بيان نوراني حضرت در اصول کافي است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَي الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه‏»؛[5]

پرسش: ... آبرو را می­شود

پاسخ: نه، دو تا حرف است حالا آن اهم و مهم را گاهي انسان دارد، خودش بايد تشخيص بدهد، ولي او بايد بفهمد به اينکه نه آبروي او مال او است و نه آبروي رقيب مال او است.

پرسش: ... می­شود آبرو را احياء کرد

پاسخ: نه، واقعاً نمي‌شود، چون راه نيست. حالا ممکن است موقتاً آبروي کسي حفظ بشود ولي منظور اين است که آبروي کسي(آبروی ملتی) مثل نفت ملت گاز مملکت نيست که روی آن مصالحه بکنند «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَي الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه‏». الآن _ معاذالله _ اگر عفت و عصمت يک زني آسيب ببيند پدر او برادر او شوهر او فرزند او همه بيايند رضايت بدهند بي‌اثر است، خود زن رضايت بدهد بي‌اثر است چون آبروي زن مال زن نيست. همه ما همين‌طور هستيم آبروي زن آبروي مرد آبرو مال ما نيست ما امين الله هستيم ملت امين الله است «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَوَّضَ إِلَي الْمُؤْمِنِ أُمُورَهُ كُلَّهَا وَ لَمْ يُفَوِّضْ إِلَيْهِ أَنْ يُذِلَّ نَفْسَه‏»، هيچ کسي حق ندارد خودش را ذليل بکند بگويد بسيار خوب، حالا ما امضاء مي‌کنيم.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. الکافي، ج2، ص373.

[2]. الكافي، ج‏2، ص462.

[3] . وسائل الشيعه، ج27، ص337و338.

[4] . وسائل الشيعه، ج27، ص338.

[5]. الکافي، ج5، ص63.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق