02 11 2026 32017937 شناسه:

مباحث فقه ـ حدود و دیات ـ جلسه 19(1405/08/11)

دانلود فایل صوتی

 

 أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

خلاصه بحث اين شد که محارب از آن جهت که محارب است مجرم است. خود محاربه جرم است چه همراه آن جريمه‌هاي يادشده باشد چه نباشد؛ لذا ما بگوييم تناسب و تنويع مأخوذ است اين شايد تام نباشد زيرا محاربه بما أنها محاربه هيچ کاري هم نکرده باشد جزايش احد امور اربعه است اين مطلب اول که ثابت شد.

مطلب دوم آن است که اگر محاربه همراه با يکي از آن جرائم بود، هيچ ارتباطي به مسئله محاربه ندارد به دستگاه قضا مربوط است که احکامش در سال‌هاي قبل گذشت با بينه و اقرار و يمين و مانند آن ثابت مي‌شود.

مسئله سوم آن است که اين تنويع به لحاظ شدت و ضعف محاربه، يک؛ طول و قِصر محاربه، دو؛ نسبت به افراد خاص، اين سه خصيصه باعث مي‌شود که شدت و ضعف اين جرم مشخص شود قهراً شدت و ضعف آن کيفر هم مشخص ‌شود. غرض اين است که يک وقتي محاربه طولاني است يک وقتي کوتاه است، يک وقتي شديد است يک وقتي ضعيف است، يک وقتي نسبت به افراد و خصوصيت‌هاي زمامداران مملکت است يک وقتي نسبت به افراد عادي؛ اين تنويع به لحاظ شدت جرم قتل و سرقت و قطع عضو و اينها نيست به لحاظ شدت و ضعف خود محاربه است. محاربه بما أنها محاربه علي انحاءٍ. آن وقت اين ﴿إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ﴾[1] هم «علي أنحاءٍ» آن وقت اينجا نمي‌شود گفت تخيير، أولي آن است که اگر تنويع حتمي نباشد، واجب نباشد احتياط واجب همين است؛ احتياط واجب آن است که امام مسلمين بين جريمه و جرم ارتباط برقرار کند شدت و ضعف را بفهمد، منتها جريمه محارب قتل و غارت و مال بردن و اينها نيست چون اينها مربوط به دستگاه قضا است. هيچ يعني هيچ ارتباطی با هم ندارند! دو مسئله جداي بيگانه از هم است.

آن آقايي که مالباخته است يا کسي از او را کشتند به دستگاه قضا می­رود، شکايت مي‌کند و همان بحث‌هايي که سال‌هاي گذشته وجود داشت. شدت و ضعف اين کيفرها به شدت و ضعف خود محاربه برمي‌گردد نه اينکه آن محارب اگر کشت ولي مسلمين قتل را مقدم بدارد و اگر نکشت مثلاً حبس را مقدم بدارد.

«فهاهنا أمران» يکي اينکه هيچ ارتباطي بين محاربه و آن جرائم نيست. محارب «بما أنه محارب» مرتکب معصيت کبيره است شدت و ضعف، طول و قصر، خصوصيت افراد، اين سه اصل يا اصولي ديگر باعث مي‌شود که امام مسلمين در انتخاب کيفر، أشد و شديد را، اضعف و ضعيف را انتخاب بکند که کاملاً اين دو مسئله فقهي جداي از هم است. يک وقت است که چون اين محارب قتل کرده يا مال مردم را برده يا کسي را زده از اين جهت امام مسلمين مثلاً شدت و ضعف کيفر را رعايت می­کند اين هيچ ارتباطي به بحث ما ندارد، صحيح هم هست ولي با بحث ما که ما درباره محاربه بحث مي‌کنيم هيچ ارتباطي ندارد.

مطلب بعدي اينکه شدت و ضعف احد امور اربعه را جرم خود محارب در محاربه مشخص مي‌کند هيچ کسي را هم نکشته اما محاربه‌اش شديد بود، يک؛ يا طولاني بود، دو؛ يا نسبت به زمامداران مملکت بود، سه؛ يا خصوصيتي ديگر داشت. شدت و ضعف محاربه بما أنها محاربه، با رعايت شديد و أشد، يا ضعيف و أضعف و مانند آن، باعث انتخاب احد امور اربعه است.

مطلب بعدي آن است که محارب از اين جهت که محارب است حکمش اين است چه مسلمان باشد چه کافر؛ نظير خود قتل است ﴿النَّفْسَ بِالنَّفْسِ﴾[2] اسلام و غير اسلام لازم نيست. خود محارب بما أنها محارب چه مسلمان چه غير مسلمان حکمش همين است، ممکن است که در بعضي از جاها شديدتر در بعضي از جاها ضعيف‌تر باشد ولي اين خود حکم محارب است خواه مسلمان باشد خواه نباشد.

پرسش: ... شدت و ضعف ...

پاسخ: نه، شدت و ضعف اين است که گاهي فقط شب‌ها عربده‌کشي مي‌کند روز راحت است. يک وقت است که نه، شب و روز ندارد. يک وقت است که ماهي چند روز است. اينها خيلي فرق مي‌کند. يک وقت است که در يک محله است يک وقتي در يک شهر است اينها شدت و ضعف دارد، قلت و کثرت دارد ضعف و قوت دارد.

پرسش: مناسبت حکم و موضوع ...

پاسخ: يک وقتي کسي را مي‌کشد اين به کار قضا برمي‌گردد. هيچ يعني هيچ! هيچ ارتباطي به بحث محاربه ندارد. يک وقتي خود محاربه بما أنها محاربه بعضي شديد است بعضي ضعيف است بعضي اضعف است بعضی اقوا.

کاري نداريم که محارب کسي را کشت يا نکشت. چون بکشد يا نکشد کلاً مربوط به مسئله قضا است هيچ کاري به بحث محاربه ندارد؛ اما يک وقت است که کل مملکت را زير محاربه برده، يک وقت است در يک شهر محاربه کرده، يک وقت است که شب‌ها هست روزها نيست. اينکه گفته شد بين جرم و جريمه تناسب است يعني اين. آن جريمه که کارش با قضا است. در محاربه بما أنها محاربه شدت و ضعف است اين کيفرها هم شدت و ضعف دارند.

محارب خواه مسلمان خواه کافر از اين جهت هيچ فرقي ندارد.

مطلب بعدي اين است که در محاربه‌ها آنهايي که اسير مي‌شدند و به حوزه اسلامي مي‌آمدند خود وجود مبارک حضرت امير(سلام الله عليه) درباره آنها _حالا بعضي از اين روايات را مي‌خوانيم_ حکمراني که داشتند بعضي از اين محاربين را تبعيد کردند بعضي را اعدام کردند بعضي‌ها را حبس کردند؛ حالا بخشي از اين روايات را به خواست خدا مي‌خوانيم که حضرت کجا تبعيد کرده يا کجا حبس کردند و مانند آن؛ اما در جنگ‌ها بعضي‌ها واقعاً جنجگو هستند بعضي‌ها که پادو هستند اينها را به جنگ مي‌کشانند اينها هم گاهي اسير مي‌شوند، يا نه، واقعاً جنجگو بودند ولي الآن اسير هستند. حالا که اسير شدند؛ در جنگ بود اسلام با اينها جنگ داشت اينها شکست خوردند کشته دادند بعضي اسير شدند اين اسرا را به مدينه مي‌آوردند؛ يک بحثي است درباره نماز جمعه که اين اسرا که در زندان هستند مسئول مملکت اينها را راهنمايي بکند روزهاي جمعه اينها را از زندان در بياورد به نماز جمعه برساند و اينها نماز جمعه‌شان را بخوانند. اين دستور به زندان‌بان اسلامي است که اين زنداني‌ها را آماده کند تا روز جمعه به نماز جمعه بيايند در نماز جمعه شرکت کنند بلکه توبه کنند.

عمده آن است که حالا آن کسي که اسير شد تمام توانش را از دست داد چيزي براي اين‌گونه از اسرا الا عجز نمانده. می­خواهيم از آن طرف عاطفه خاندان عصمت و طهارت _ اين ايام هم که متعلق به حضرت زهرا(سلام الله عليها) است_ مي‌خواهيم عاطفه و جلال و شکوه بزرگواري اين خاندان ديده بشود.

اين آيه که همه‌ حفظتان هستيد: ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً﴾[3]، هيچ سؤال کرديد که اين اسير که بود؟ اصلاً به ذهنتان آمد؟ يا همين‌طور خوانديد؟ ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً﴾، ما در مدينه مسلمن اسير نداشتيم. مگر در مدينه هيچ مسلماني به اسارت رفته بود؟! اينها کافر يعني کافر! کفار حربي بودند که در جنگ‌ها عليه اسلام قيام کردند و جنگ کردند بعضي از اينها به درک واصل شدند بعضي از اينها هم به اسارت درآمدند. يک کافري که در مدينه _ کافر محض بود_ آمده براي کشتن مسلمان‌ها، حالا اسير شد، اين کافر دست به تکدّي مي‌زند. حالا اين بزرگواران هم روزه‌دار هستند موقع افطار هم هست. مي‌دانيد وضع مالي‌شان هم خيلي قوي و غني نبود. از افطاريه حسنين مي‌کاهند از افطاريه خودش مي‌کاهد از افطاريه زهرا(سلام الله عليها) مي‌کاهد به اين کافر مي‌دهد. اين را مي‌گويند مردانگي اسلامي.

در مدينه که مسلمان اسير نبود. اين کافري که آمده براي کشتن مسلمين، حالا امروز اسير است. اگر او گفت: «چو اسير توست اکنون به اسير کن مدارا»[4] همين است. اين را مي‌گويند جلال. آخر افطاريه آن هم در آن حال! آن افطاريه ساده را هم جمع بکنند بدهند به يک کافر حربي که برای کشتن مسلمان‌ها و پيغمبر آمده. از اين رحم بالاتر شما فرض داريد؟ ما همين‌طور مي‌خوانيم ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً﴾، بله، آن مسکين و يتيم يک طور ديگري است. اين اسير سابقا براي کشتن مسلمان‌ها _در درجه اول شهيد کردن رهبر مسلمين_ آمده. اين عظمت زهرا است چرا که مسئوليت اين کارها و تدبير اين امور به عهده خانم منزل است. به دستور وجود مبارک حضرت امير از افطاريه اين ذوات قدسي مي‌کاهند مي‌دهند به يک کافر حربي که گرسنه نماند. اين دين حاضر نيست که يک عده‌اي در اثر گراني يا کميابي پيش زن و بچه‌هايشان مشکلي داشته باشند؟

«مَا ضَرَبَ اللهُ الْعُبَاد بِسُوطٍ أَوْجَعُ مِنَ الْفَقْرِ»[5] ، اين بيان نوراني علي بن ابيطالب است که هيچ تازيانه‌اي سنگين‌تر از فقر نيست که خداي ناکرده کسي با دست خالي وارد منزل بشود. ما از ذات اقدس الهی مسئلت مي‌کنيم به برکت قرآن و عترت به همه شما علما و ساير بزرگان و همه مسئولين و همه مردم سعادت و سيادت دنيا و آخرت بدهد، ارزاني را فراهم بکند، آن قناعت را هم فراهم بکند، آن مديريت را فراهم بکند، آن اختلاس و دبشي را بردارد که ما پاک و پاکزاد داشته باشيم. لذت طهارت در زندگي از همه اين لذائذ بهتر است، آن کارها بالاخره آبرويي براي آدم نمي‌گذارد. اين‌طور نيست که ذات اقدس الهی امروز رها کرده فردا رها بکند، اين‌گونه از خيانت‌ها و اختلاس‌ها و اين‌گونه از چيزها نباشد بازي با بيت‌المال نباشد. وجود مبارک حضرت فرمود هيچ تازيانه‌اي دردناک‌تر از اين نيست که يک مردي با دست خالي به خانه‌اش برود. چه کسي مسئول اين است؟ خيلي از ما مي‌توانيم ساده‌تر زندگي کنيم؟ يا لااقل به مال مردم تجاوز نکنيم. «مَا ضَرَبَ اللهُ الْعُبَاد بِسُوطٍ» سوط طاء مألف يعني تازيانه «بِسُوطٍ أَوْجَعُ مِنَ الْفَقْرِ» فقر اين قدر دردناک است که حضرت فرمود هيچ تازيانه‌اي دردناک‌تر از فقر نيست.

به هر تقدير اين يک آيه که مي‌خوانيم يک قدري بايد تأمل کنيم. اين آيه را وقتي مي‌خوانيم صرف اطعام نيست صرف کمک کردن به فقير نيست. يک محاربي بود براي کشتن مسلمان‌ها آمده، اليوم اسير است، آن هم افطاريه خاندان عصمت است آنها هم در کمال سادگي زندگي مي‌کردند حسنين از يک طرف وجود مبارک فاطمه زهرا(سلام الله عليها) وجود مبارک حضرت امير از طرف ديگر از اين غذا طيب و طاهرتر جايي نيست! منظور اين است که بزرگي اينها اصلاً به ذهن نمي‌آيد. عظمت و جلال و شکوه اينها به ذهن نمي‌آيد. تربيت جهاني بهتر از اين مقدور نيست که آن سفره آن روزه آن وضع، آنها را جمع بکنند بدهند به کسي که براي کشتن اينها آمده. اين است که ﴿وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً﴾. جلال اين آيه در آن کلمه «و اسيراً» است.

به هر تقدير دو فصل جداي از هم را ما مخلوط نکنيم؛ البته در بحث‌ها کنار هم ذکر مي‌شد اما هيچ يعني هيچ! هيچ ارتباطي بين فصل محاربه و فصل قضا نيست. اگر آن محارب کسي را کشته مال کسي را برده يا کسي را زده اين مربوط به دستگاه قضا است، و آنها چه ببخشند چه نبخشند حکم محاربه سرجايش محفوظ است. محاربه فصل مستقيم مستقل جدا دارد. حالا اگر اين شخص هر دو کار را کرده باشد که جرمش بيشتر است جريمه‌اش هم بيشتر است.

مطلب بعد روايات فراواني در تخيير يا تنويع است اگر اختلافي در اين روايات هست يکي از راه‌هاي جمع بين اين روايات اين است که موردش فرق مي‌کرد؛ حالا آن شخص در آنجا فلان کار را انجام داد، محاربه شديدتر بود نه اينکه دستگاه قضايي‌اش فرق می­کرد؛ يک وقتي مي‌گوييم چون آدم کشت يا مال مردم را برد از اين جهت است آن بحث جدا است، يک وقتي نه، خود محاربه شدت و ضعف دارد قلّت و کثرت دارد کم و زياد دارد، تنويع کيفر به لحاظ تنويع خود محاربه بما أنها محاربه است، چکاري به جرائم ديگر دارد؟! محاربه انواع و اقسامي دارد شديد دارد أشد دارد ضعيف دارد أضعف دارد. زماناً طولاني است يا کوتاه است، نسبت به افراد فرق مي‌کند چون محاربه علي انحاء است، کيفر هم علي انحاء است. نه اينکه اگر اين آدم را کشت مسئله قضا را با آن مخلوط بکنيم اينها کاملاً بايد از هم جدا بشوند.

مسئله زندان که بعضي از آقايان فرمودند قبلاً زندان نبود و الآن زندان است آن روز عرض شد که نه، در روايات ما مسئله زندان هم مطرح است. حالا يک خصوصياتي است که مربوط به مديريت دستگاه قضا است که حضرت براي آن قاضي در آنجا مي‌نوشتند که اين شخص محارب بود، در اينجا اين کارها را کرد ما او را به فلان جا تبعيد کرديم؛ مدت تبعيد چقدر بايد باشد؟ از شهر دورتر کردن چقدر بايد باشد؟ اگر محارب قبل از دستگيري واقعاً «بينه و بين الله» توبه کرده راهش چيست؟ اينها را در اين روايات مشخص مي‌کنند. اين بحث­ها ديگر بحث‌هاي آخر است، ما روايات نوراني را هم بايد بخوانيم. قبلاً به خود روايات استدلال مي‌شد الآن بايد اين روايات را تبرکاً هم بخوانيم.

وسائل، جلد بيست و هشتم، صفحه 307 است در آنجا محمد بن مسلم از وجود مبارک امام باقر نقل مي‌کند که «مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ» را «فِي مِصْرٍ مِنَ الْأَمْصَارِ فَعَقَرَ اقْتُصَّ مِنْهُ وَ نُفِيَ مِنْ تِلْكَ الْبَلَدِ وَ مَنْ شَهَرَ السِّلَاحَ (فِي مِصْرٍ مِنَ) الْأَمْصَارِ وَ ضَرَبَ وَ عَقَرَ وَ أَخَذَ الْمَالَ وَ لَمْ يَقْتُلْ فَهُوَ مُحَارِبٌ فَجَزَاؤُهُ جَزَاءُ الْمُحَارِبِ» اين روايت. بعد دارد: «فَقَالَ لَهُ أَبُو عُبَيْدَةَ أَ رَأَيْتَ إِنْ عَفَا عَنْهُ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ قَالَ  فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع» سائل سؤال مي‌کند که اگر محارب کسي را کشت حالا اولياي مقتول آمدند عفو کردند اينجا وظيفه چيست؟ فرمود امام مسلمين او را به جرم محاربه مي‌کشد نه به جرم قتل، چه قتل بکند چه نکند. بعضي از محارب‌ها اين‌طوري است؛ ناآرام کردن شهر اينطوري است، يک شهري را يک کشوري را ناآرام مي‌کند. بعضی از زمامداران را به زحمت مي‌اندازد. اينجا «أَ رَأَيْتَ إِنْ عَفَا عَنْهُ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ قَالَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع إِنْ عَفَوْا عَنْهُ كَانَ عَلَى الْإِمَامِ أَنْ يَقْتُلَهُ لِأَنَّهُ قَدْ حَارَبَ وَ قَتَلَ وَ سَرَقَ» اين شخص محاربه کرده است. حالا او سرقتي کرده يا قتلي کرده آنها يا بخشيدند يا عفو کردند اين کاري به مسئله محاربه ندارد. محاربه حق الله است او حق الله را ضايع کرده امام مسلمين هم بايد دفاع کند.

پرسش: ... قصاصش کنند ولی محارب هم است ...

پاسخ: حالا آنجا که مي‌خواهند بکشند به اذن ولي مسلمين مي‌خواهند بکشندچون به اذن ولي مسلمين است در حقيقت حکم ولي مسلمين دارد اجرا مي‌شود چون حکم ولي مسلمين دارد اجرا مي‌شود جامعه متوجه مي‌شود که تحت ولايت آن ولي اين شخص کشته شده است.

آن وقت «أَ رَأَيْتَ إِنْ أَرَادَ أَوْلِيَاءُ الْمَقْتُولِ- أَنْ يَأْخُذُوا مِنْهُ الدِّيَةَ وَ يَدَعُونَهُ- أَ لَهُمْ ذَلِكَ قَالَ لَا عَلَيْهِ الْقَتْلُ» از حضرت سؤال مي‌کند که اينها خواستند ديه بگيرند، آيا کار حل است؟ فرمود: نه. حق الله سرجايش محفوظ است. بخواهند قصاص کنند اگر قصاص کردند که موضوع منتفي است _به اذن ولی _ اگر خواستند ديه بگيرند ديه بگيرند؛ ديه دادن جلوي قتل و حکم محارب را نمي‌گيرد. معلوم مي‌شود که دو مسئله جدا دو باب جدا دو فرع کاملاً جدا است. حق الله يک حساب است حق الناس يک حساب ديگري است.

غرض اين است که هر جا حق الناس است حکم الله است نه حق الله. اينجا اگر محاربي کسي را کشت يا مال کسي را برد هم حق الناس است هم حق الله؛ لذا اگر حق الناس را عفو کردند يا مال را گرفتند يا ديه گرفتند خب گرفتند، اما حق الله مانده است.

پرسش: ... از اطاعت پروردگار ...

پاسخ: خير، آن حکم الله است. شما بايد بين حکم الله و حق الله فرق بگذاريد. حالا اگر يک کسي در ماه مبارک رمضان روزه نگرفت، حکم الله را به هم زده است، اما علناً آمده در ماه مبارک رمضان در خيابان دارد روزه مي‌خورد، اينجا چرا گفتند بايد تنبيه بشود؟ چون هم حق الله را ضايع کرده هم حکم الله را. فرق است بين حق الله و  حکم الله. در هر جايي که معصيت باشد البته حکم الله است اما در بعضي از جاها گذشته از اينکه حکم الله است حق الله هم هست.

در صفحه 308 آنجا از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) سؤال مي‌کنند اينکه خدا فرمود: ﴿إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللّهَ وَ رَسُولَهُ﴾  قَالَ ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ يَفْعَلُ مَا شَاءَ» اين در حکم حق الله است و حکمش اين است «قُلْتُ فَمُفَوَّضٌ ذَلِكَ إِلَيْهِ» اين به امام تفويض شده در اختيار امام است يعني حکم تخييري است؟ «قَالَ لَا وَ لَكِنْ نَحْوَ الْجِنَايَةِ» تا اين شخص جنايتش چه باشد؟ جنايتش مربوط به قتل و مانند آن است که آن مسئله کاملاً جدا است. يک وقتي عربده کشيده سلاح کشيده يک کشوري را ناامن کرده است _به وسيله دستگاه‌هايي که امروز هست و قبلاً نبود _ يک وقتي کشوري نه، يک گوشه شهري را ناامن کرده اينها فرق مي‌کند.

فرمود به مقدار جنايتش اگر جنايتش سنگين بود کيفرش هم سنگين است. «قَالَ لَا وَ لَكِنْ نَحْوَ الْجِنَايَةِ».

روايت سوم اين باب «جَمِيلِ بْنِ دَرَّاجٍ» مي‌گويد از امام صادق(سلام الله عليه) سؤال کردم: ﴿إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِينَ يُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ- وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسٰاداً- أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ﴾ إِلَى آخِرِ الْآيَةِ أَيُّ شَيْ‌ءٍ عَلَيْهِ مِنْ هَذِهِ الْحُدُودِ- الَّتِي سَمَّى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ- قَالَ ذَلِكَ إِلَى الْإِمَامِ إِنْ شَاءَ قَطَعَ وَ إِنْ شَاءَ نَفَى- وَ إِنْ شَاءَ صَلَبَ وَ إِنْ شَاءَ قَتَلَ-»[6] اين دلالت بر تخيير دارد آن دلالت بر تنويع دارد؛ آن يکی يا بر اختلاف موضوع حل مي‌شود يا بر احتياط حمل مي‌شود وگرنه اين دو تا روايت نمي‌تواند متعارض باشد. آنجا فرمود: «نَحْوَ الْجِنَايَةِ»» حداقل اين است که بر احتياط حمل مي‌شود وگرنه دو تا روايت نمي‌شود متعارض باشند. اينجا صريحاً دارد به اينکه إلي الإمام، در اختيار امام است، هر چيزي را که امام دستور بدهد.

روايت چهارم اين باب هم دارد که از وجود مبارک امام رضا(سلام الله عليه) سؤال کردند که معناي ﴿إِنَّمٰا جَزٰاءُ الَّذِينَ يُحٰارِبُونَ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسٰاداً﴾ چيست؟ حضرت فرمود: «فَمَا الَّذِي إِذَا فَعَلَهُ اسْتَوْجَبَ وَاحِدَةً مِنْ هَذِهِ الْأَرْبَعِ - فَقَالَ إِذَا حَارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ- وَ سَعَى فِي الْأَرْضِ فَسَاداً فَقَتَلَ قُتِلَ بِهِ - وَ إِنْ قَتَلَ وَ أَخَذَ الْمَالَ قُتِلَ وَ صُلِبَ وَ ان أَخَذَ -»[7]  اين را حمل بر استحباب کردند يا حمل بر احتياط واجب کردند که فرمودند اين برابر جرمي است که انجام داده است نه اينکه آن جرم با اين حل مي‌شود آن جرم و جريمه دستگاه قضا دارد حق الناس است بايد علی حده حل بشود. اين را خود امام مسلمين رعايت مي‌کند، اين تناسب حکم و موضوع است که در خصوص اين آيه، مجتهد مي‌تواند استنباط کند ولي آن مسئله قتل و ارباب مقتول و صاحبان مقتول بازماندگان مقتول دستگاهشان در قضا کاملاً محفوظ است.

اين که بعضي از آقايان فرمودند در روايات مسئله زندان نيست، در روايت هشت مسئله زندان است.

«و الحمد لله رب العالمين»

 

[1]. سوره مائده، آيه33.

[2] . سوره مائده، آيه45.

[3] . سوره انسان، آيه8.

[4] . شهريار، غزل شماره2.

[5]. شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، ج‏20، ص301.

[6] . وسائل الشيعه، ج28، ص308.

[7] . همان، ص309.


دروس آیت الله العظمی جوادی آملی
  • تفسیر
  • فقه
  • اخلاق