ردیابی برچسب‌ها
برچسبی وجود ندارد
مدیریت دسته بندی‌ها

امام حسين (عليه‏ السلام) ميزان حق و باطل/ امام، میزان الاعمال و شجرهٴ طوبا است

برای تقسیر هر چه بهتر و دقیق تر نهضت سالار شهیدان (ع) باید به دنبال بنا و شاکله اصیل این قیام بود تا بتوان به عمق این واقعه بزرگ پی برد.

حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی در همین رابطه آورده اند: امام حسین (علیه السلام) فرمودند: من قیام كردم تا پاك از ناپاك جدا شود؛ زیرا تا آزمون نشود، وارسته و غیر وارسته در كنار همند و امتحان است كه پاك را از ناپاك و حق را از باطل جدا می كند. پس، آن حضرت مایهٴ امتحان ذات اقدس پروردگار است و خدا با او طیب و غیر طیب را از هم جدا می كند؛ چون امام، میزان الاعمال و شجرهٴ طوبا و حق است و عقاید، اوصاف و اعمال را با حق می سنجند؛ یعنی عقیدهٴ امام معصوم (علیه السلام) كه حق است، میزان سنجش عقاید دیگران و همچنین دربارهٴ اوصاف و اعمال، می توان میزان بودن آن ها را باور داشت. چون انسان كامل با حق است و حق با اوست و او از حق جدا نمی شود، می تواند میزان عقاید، اخلاق، اعمال و اقوال باشد.

صاحب تفسیر تسنیم در ادامه بیان داشتند: از این رو، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دربارهٴ امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمودند: «المیزان میزانك»[1]؛ «میزان تو میزان است»؛ یعنی عقاید، اخلاق افعال و اقوال مردم را با عقیده، خلق، فعل و قول علی (علیه السلام) و اولاد او می سنجند. هر عقیده، خلق، فعل و قولی كه مطابق عقیده و خُلق و افعال و اقوال آن ها بود، حق است؛ وگرنه باطل. از این رو، امام حسین (علیه السلام) فرمودند: من میزان طیب و خبیثم. اگر جامعه ای بخواهد پاك را از ناپاك جدا كند، حتماً باید با سنّت و سیرت حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) ارزیابی شود و مهم ترین اثر آن حضرت (علیه السلام) همانا نهضت گسترده و تاریخ ساز كربلاست كه مجلای عقیدهٴ صحیح، مظهر خُلق كامل و تبلور فعل درست و قول راست است.

معظم له با استناد به نامه ها، پیام ها و خطبه های حضرت اباعبدالله علیه السلام به دو زاویۀ مهم فکری موجود در این مبنا اشاره داشتند و مرقوم داشتند: قیام حضرت امام حسین (علیه السلام) همان طور كه از نامه ها، پیام ها و خطبه های ایشان استنباط می شود، یك مبنای خاص داشت و یك بنای مخصوص؛ چنان كه خروج امویان نیز مبنا و بنای خاص خود را داشت. آنچه مورد اعتقاد سالار شهیدان بود و بر همان مبنا مبارزهٴ خود را بنا نهادند و قیام كردند این بود كه در نظام هستی، حق پیروز است؛ خواه از قدرت مادی برخوردار باشد یا نه و نیز باطل محكوم به شكست است. آنچه مبنای امویان بود و بر همان مبنا حكومتشان را بنا كردند، این بود هر كه قدرت مادی دارد، پیروز است؛ خواه با حق همراه باشد یا نه؛ وگرنه محكوم به شكست است، هر چند حق باشد.

ایشان تصریح داشتند: این دو طرز فكر كه همواره بوده و هست، از دو نوع جهان بینی نشأت می گیرد. كسی كه جهان را در ماده خلاصه می كند و اصالت را به ماده می دهد، هر جا جریان طبیعت بیش تر حضور داشت، آن جا محور قدرت تلقّی می شود و در آن محور، قیام و قعود، عزل و نصب، عزت و ذلت دور می زند؛ ولی كسی كه جهان بینی را بر اساس حقیقت هستی تنظیم كرده است، اصالت را به معنا می دهد و در محور حق حركت می كند. این گروه، حق محورند، در قبال دیگران كه مادّه محورند. بر همین اساس، همیشه در مقابل انبیای الهی افرادی قیام می كردند كه چنین معتقد بودند: ﴿قد أفلح الیوم من استعلی﴾[2]؛ در برابر پیام آوران خدا كه می گفتند: ﴿قد أفلح من تزكّی﴾[3]. طرز تفكر آل فرعون، هم قبل از آن ها بود، هم پس از آن ها. این شعار كسی است كه در تفكّر او اصالت با ماده است. او می گوید: در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است؛ یعنی همان شعار ﴿قد أفلح الیوم من استعلی﴾[4]. امّا آن كه می گوید: حق در جهان حاكم است و باید در محور حق حركت كرد، شعارش﴿قد أفلح من تزكّی﴾[5] است، یعنی هر كس روان خود را تهذیب كند به فلاح می رسد.

آیت الله العظمی جوادی آملی در پایان اشاره کردند: در جهان هستی، باطل، نه اثری دارد و نه دوامی و سراسر جهان بر اساس حكومت حق تنظیم شده است و نیز در جریان حكومت ها حق، باطل را سركوب می كند و سخن مؤمنان جنگجو نیز همین است: ﴿كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة بإذن الله﴾[6]. بر این مبنا اگر حق با كسی بود، وی از تنهایی یا كمی یاری كننده وحشتی ندارد؛ بلكه همهٴ تلاش و كوشش او در این خلاصه می شود كه حق را بشناسد و نیز در شناخت حق، محقِّق باشد و نه مقلّد و پس از شناخت حق به خود حق متّصف و متحقّق شود. اگر متحقق به حق شد، یقیناً ثابت و پیروز است و هرگز شكست نمی خورد و باید از باطل بپرهیزد و پس از شناخت باطل، قهراً آن را سركوب خواهد كرد.